ماموریت گرا شدن دانشگاه ها و مراکز علمی؛ نگاهی به الزامات و راهکارها

آقای دکتر وحید احمدی مشاور وزیر و رئیس مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور، در نشست اندیشکده علم درباره « الزامات و راهکارهای مربوط به مأموریتگرا شدن دانشگاهها" به سخنرانی پرداخت. ایشان ضمن اشاره به اینکه مأموریتگرایی در دانشگاهها و مراکز پژوهشی در دنیا را میتوان با ظهور سه سیاست کلی تحت عنوان سیاست علم، سیاست فناوری و سیاست نوآوری در ارتباط دانست، اظهار داشت با ظهور هرکدام از این سیاستها یک نوع نگرش به مأموریتگرایی ظاهر میشود. هدف اصلی در سیاستهای علم و سرمایهگذاری در بخش علم، آثار بالقوه آن بر حوزه توسعه اقتصادی و امنیتی میباشد. در آن دوره تمرکز سیاست علم، عمدتاً بر تولید و توسعه دانش علمی و مبانی و بنیادهای علم بود. سیاست فناوری بر توسعه فناوریهای دانشمحوری همچون فناوریهای اتمی، فضایی، کامپیوتر، ژنتیک و دارو و فناوریهایی که محور رشد اقتصادی بودند تأکید داشت. این فناوریها دستاوردهای تجاری متعددی به همراه دارد و همچنین با نوآوریهایی که در آن شکل میگیرد موجب توسعه بازارهای جدید میشود. اهداف سیاست فناوری تفاوت زیادی با سیاست علم ندارد، اما تأکید بیشتری بر اهداف اقتصادی و بیشتر مبتنی بر رویکرد ابزاری است. اهداف اصلی سیاست نوآوری، رشد اقتصادی و رقابتپذیری بینالمللی است. در سیاست نوآوری، تمرکز از دانشگاهها و بخشهای فناورانه به تمام بخشهای اقتصادی مؤثر در فرآیند نوآوری انتقال یافته است. همچنین توجه خاصی به ابعاد سازمانی و نهادی میشود که شامل ایجاد شایستگی و عملکرد سازمانی بالا است.

ایشان در ادامه به ابزارهایی که در هر یک از این سیاستها مورد استفاده قرار میگیرد، اشاره و تأکید کرد؛ هر چه سیاستها از سمت سیاستهای علم به سمت سیاستهای فناوری و نوآوری حرکت میکند، نقش دانشگاه به عنوان یک نهاد علمی مستقل از جامعه به یک بازیگر مهم در درون جامعه تغییر شکل میدهد. این تغییر شکل ضرورت توجه دانشگاهها به نیازهای ملی و محلی و به تبع آن مأموریتگرا شدن دانشگاهها و مراکز پژوهشی را منجر میشود. از برخی از مهمترین ابزارها در سیاست علم میتوان به منابع مالی تحقیقاتی دولتی، نهادهای تحقیقاتی (نیمه) دولتی(مثل آزمایشگاهها، دانشگاهها، مراکز تحقیقاتی و غیره)، پاداشهایهای مالیاتی به شرکتها، حمایت از زیرساختهای آموزش عالی و حقوق مالکیت فکری اشاره کرد. این ابزارها در سیاست فناوری؛ خرید دولتی، کمک دولت به بخشهای استراتژیک جهت توسعه فناوری، نهادهای پیوند دهنده (بین جهان تحقیقات و صنعت)، آموزش نیروی کار و بهبود مهارت های فنی استانداردسازی و پیشبینی فناوری و همچنین در سیاست نوآوری؛ شامل بهبود مهارتهای فردی و تواناییهای یادگیری (از طریق سیستم آموزش عمومی و آموزش نیروی کار)، بهبود عملکرد و یادگیری سازمانی، بهبود دسترسی به اطلاعات: جامعه اطلاعاتی، تنظیم مقررات محیط زیست، تنظیم مقررات زیست-اخلاقی، تنظیم قوانین شرکتی، تنظیم قوانین رقابت، بهبود سرمایه اجتماعی برای توسعه منطقهای: خوشهها و ناحیههای صنعتی و پیشبینی هوشمند میشود.

ایشان در ادامه دو نمونه بینالمللی در مأموریتگرایی دانشگاهها (دانشگاههای چین و آلمان) را مثال زدند. مؤسسات آموزشی در آلمان شامل دانشگاههای اصلی، دانشگاههای علوم کاربردی، دانشکدههای فنآوری و مؤسسات همکاریهای آموزشی هستند. دانشگاهها در کشور چین نیز شامل دانشگاه آکادمیک، دانشگاههای کاربردی و مهارتی میباشند.

در ادامه ایشان ضمن اشاره به اسناد بالادستی همچون نقشه جامع علمی کشور، سند آمایش آموزش عالی کشور، برنامه ششم توسعه که در آنها به مأموریتگرایی اشاره شده است، به توضیح آنها پرداخت. برای مثال در ماده ۵ سند آمایش آموزش عالی کشور اینطور آمده است: «وزارت علوم، تحقیقات و فناوری موظف است به منظور پاسخگویی به نیازهای گوناگون کشور در بخشهای مختلف، طرح مأموریتگرایی مؤسسات آموزش عالی را با توجه به سطح عملکردی بینالمللی، ملی، منطقهای و خاص تدوین کند و پس از تصویب اجرا کند.» همچنین در برنامه ششم توسعه مأموریت دانشگاهها به چهار دسته تقسیم شده است. برخی دانشگاههای بزرگ با توجه به تواناییهایی که دارند مأموریت فراملی خواهند داشت و به بقیه دانشگاهها هم یا مأموریت منطقهای محول خواهد شد، یا مأموریت استانی و یا مأموریت محلی.

سه نگرش گستره جغرافیایی، گستره کارکردی و گستره نیاز در تبیین مفهوم مأموریتگرایی دانشگاهها از جمله مباحثی بود که در ادامه توسط ایشان مطرح شد. در گستره جغرافیایی دانشگاهها و مراکز پژوهشی با گستره عمل بینالمللی، علاوه بر وظایف ملی و محلی نسبت به رفتارهای علمی بینالمللی نیز مسئول میباشند و باید استانداردهای خود را به مجموعههای بینالمللی نزدیک نمایند. گستره عمل در سطح بینالمللی، ملی یا منطقهای نافی وظایف محلی دانشگاهها و مراکز پژوهشی نمیباشد.

در گستره کارکردی اصطلاحاً دانشگاههای نسل یک، نسل دو، نسل سه و نسل چهار مطرح میشود. دانشگاههای نسل اول، دانشگاههای آموزشمحور هستند که رسالت اصلی آنها آموزش و صدور مدرک تحصیلی میباشد که اغلب دانشگاههای کشور ما نسل یک هستند. دانشگاههای نسل دوم، دانشگاههای پژوهشمحور هستند و رسالت اصلی این دانشگاهها علاوه بر وظایف مرتبط با آموزش، توسعه مرزهای دانش و انجام پژوهشهای بنیادی و کاربردی است. رویکرد نسل دوم دانشگاهها در کشور در ۱۵ سال اخیر در دانشگاههای تراز اول کشور تبلور یافت و افزایش بروندادهای پژوهشی همچون مقالات از جمله آثار این رویکرد میباشد. با توسعه اقتصاد دانشبنیان، توسعه مبتنی بر تولید به سمت توسعه مبتنی بر دانایی، نیروی انسانی کارآفرین به جای نیروی انسانی ماهر، دانشگاه کارآفرین به جای دانشگاه مهندس پرور، شرکتهای SME (شرکتهای کوچک و متوسط) به جای سازمانهای غول پیکر، پارکها به جای شهرکهای صنعتی، کریدورهای علم و فناوری به جای مناطق بزرگ صنعتی قرار گرفت و این مسئله موجب شد تا ساختار دانشگاهها نیز به سمت دانشگاه نسل سوم حرکت نماید. این دانشگاهها رویکردی اقتصادیتر به دانشگاهها دارند. برای تبدیل شدن به دانشگاه نسل سوم، نیاز به تدوین نقشه راه است. نقشه راه شامل بخشهای مختلفی از جمله سیستمها، فرهنگ، ارزشیابی و پایش است اما در حوزه راهبردی باید تخصصگرایی هوشمندانه بر پایه آمایش را مد نظر قرار داد. در این روش بر مأموریتگرایی دانشگاهها تأکید میشود و تقریباً برشی از نقشه علمی کشور برای استانها و مراکز آمایشی فراهم شده تا مشخص شود هر کدام از مراکز آمایشی باید در چه محدودهای کار کنند. اساس بر این است که هر کدام از دانشگاهها در یک حوزه خاص، تخصصگرایی داشته باشند.

تخصصگرایی هوشمندانه همان برنامه تدوین شده در حوزه آمایش است که شامل راهبردهای اساسی است برای اینکه دانشگاهها بتوانند در تماس با مناطق دانشی قرار بگیرند. هماکنون برخی از دانشگاههای تراز اول کشور در حال تلاش جهت به کارگیری رویکرد نسل سوم هستند و ابزارهایی چون مراکز نوآوری، رشد و پارکهای علم و فناوری دانشگاهی در این راستا تعریف شدهاند. در این میان از مهمترین نقشهای مورد انتظار از دانشگاهها میتوان به ایجاد جریان نوآوری در کشور، عرضه دانشآموختگان کارآفرین به جامعه، حل مشکلات جامعه، دولت، بنگاهها، ایجاد نظام یادگیری در طول عمر برای حمایت از دانش آموختگان کارآفرین، تربیت نیروی متخصص برای تدریس، پژوهش، مشاوره و کارشناسی در امور کارآفرینی، پشتیبانی علمی و کارشناسی از اصلاحات اقتصادی- اجتماعی، تولید دانش بومی کارآفرینی برای تأمین نیازهای کشور، حمایت از تشکیل توسعه شبکههای تخصصی کارآفرینی، ایجاد شرکتهای مبتنی بر فناوریهای پیشرفته، تربیت دانشآموختگان کارآفرین آماده تأسیس کسب و کار جدید اشاره کرد.

هدف دانشگاههای نسل چهارم تنها آموزش، پژوهش و کارآفرینی نیست، بلکه در سطحی بالاتر به اثرگذاری بر جامعه خود چشم دوخته است. شکلدهی آینده جامعه مهمترین مأموریت این دانشگاهها است. دانشگاه نسل چهارم به شدت با فرهنگ جامعه خود، درآمیخته است و بخش فرهنگ در آن قویتر است. اما گستره نیازها شامل حوزههای مختلف اعم از فناورانه، اجتماعی یا سایر نیازهای جامعه میباشد. حوزههای فناوری همچون بایو، نانو، فناوری اطلاعات و ارتباطات یا حوزههایی چون علوم اجتماعی و مدیریتی نیازهایی میباشند که توسط بخشهای دولتی یا بخشهای صنعتی و اقتصادی ارائه میشوند. ارائه دهنده این نیازها یا از طرف حاکمیت و دولت هستند یا از طرف صنعت و بخشهای اقتصادی. مسائل بنیادینتر و ریسکپذیرتر عمدتاً از طرف دولتها به عنوان نیاز و مأموریت به دانشگاهها پیشنهاد میشود. مثلاً فعالیت در حوزه توسعه فناوریهای دفاعی در بخشی خاص. مسائل کاربردیتر و نزدیکتر به بازار توسط بخشهای صنعتی و اقتصادی ارائه میشوند. حوزه نیازها میتواند در بخشهای فناورانه همچون نانو، بایو، هستهای، پزشکی و … باشد یا در حوزههای اجتماعی و سایر نیازها همچون علوم اجتماعی و … . تاریخ و شرایط نشان میدهد که رویکردهای دستوری به دلیل مقاومت بدنه دانشگاهها محکوم به شکست است.

اگر دانشگاه را به شکل یک سیستم در نظر بگیریم، اعضاء هیئت علمی و دانشجویان و منابع مالی ورودیهای آن محسوب میشوند، خروجی آن نیز یا تربیت نیروی انسانی است یا خدمات علمی و پژوهشی یا شرکتهای دانشبنیان و Spin off و یا خدمات فرهنگی و اجتماعی. در داخل آن نیز مجموعه عوامل و نظامات و فرآیندهایی است که باید در داخل دانشگاه بر روی آنها تمرکز کرد. در تفسیر جدید، دانشگاه دیگر مستقل نیست. بنابراین اگر میخواهیم به سمت دانشگاههای نسل سوم و چهارم پیش برویم، باید تأثیر نظام اقتصادی و اشتغال، آموزش و پرورش، نظام سیاستگذاری علم، فناوری و نوآوری، صنایع و کسب و کارها و سایر نظامهای اجتماعی را بر دانشگاه در نظر بگیریم. به عبارت دیگر تحولات دانشگاه به سمت مأموریتگرایی صرفاً از طریق کارکردهای درونی دانشگاه میسر نیست و بایستی کارکردهای پیرامونی نیز در این راستا همراه باشند.

دکتر احمدی با اشاره به اینکه در حال حاضر وضعیت هرم دانشگاهها دچار بحران است اظهار داشت که در دنیا تحولی در حال صورت گرفتن است، به خصوص در دانشگاههای آمریکا و کانادا، سرمایهگذاری روی دانشجویان کارشناسی است؛ چون معتقدند، اینها هستند که در صنعت اثرگذار خواهند بود. چیزی که ما در ایران از آن غافل هستیم. دانشگاه جزئی از جامعه است؛ نباید با ایجاد دیوار به دور آن به صورت جزیره و بدون ارتباط با پیرامون خود درآید. لازم است تفکر و ارتباطات اجتماعی مردم و معماران اصلی نظام دانشگاهی در این خصوص تغییر کند. دانشگاه برخاسته از جامعه و متأثر از مدیریت کلان کشور و بستر فرهنگی جامعه است. مطلوب است که برآیند عملکرد دانشگاه هم با درنظرگرفتن مجموعه نقاط قوت و ضعف کشور ارزیابی شود. برخی عناصر مؤثر در مأموریتگرا کردن دانشگاهها در رویکردهای نرم سیاستگذارانه شامل نظام تأمین مالی، نظام جذب و ارتقا و نظام پذیرش دانشجو است. در بخش نظام تأمین مالی در دنیا برای مأموریتگرا کردن دانشگاهها از طریق رویکردهای نرم سیاستگذارانه اصول مشخصی رعایت میشود.

در اصل یک؛ دانشجویان ارشد و دکترا شاغل محسوب میشوند و بایستی حقوق بگیرند و این امر هزینههای زیادی به دانشگاهها تحمیل میکند. در اصل دوم؛ برای جبران این هزینهها دو منبع اصلی مالی برای جذب دانشجو در مقاطع ارشد و دکترا وجود دارد و دولتها سایر حمایتهای خود را بیشتر در لایه تربیت نیروی کار در مقاطع کارشناسی و کاردانی و توسعه زیرساختهای دانشگاهی تخصیص میدهند. صندوقهای تأمین مالی دولت مشابه NSF آمریکا، اولویتها و مأموریتهای دولتها را دنبال میکنند. ارتباط با صنعت و دریافت پروژههای صنعتی و فناورانه و اقتصادی نیز بسیار تأثیرگذار است. در صورتی که دانشگاه و اساتید آن نتوانند در جذب منابع بر اساس مأموریتهای این دو بخش موفق باشند، احتمال پذیرش دانشجو مقاطع ارشد و دکترا آنها به شدت کاهش مییابد. در نتیجه به صورت خودکار دانشگاههای نسل دو به بعد به سمت پاسخ به مأموریتها حرکت میکند. بر اساس همین شرایط دانشگاهها مجبور میشوند نسبت به جذب استادانی اقدام کنند که امکان پاسخگویی به مأموریتها را دارند.

همچنین استادانی که این امکان را ندارند، به طور خودکار کنار گذاشته میشوند و در این نظام دانشگاهی این استادان، ارتقا نمییابند. همچنین دانشگاه با توجه به مأموریتها و طرحهایی که مطابق مأموریتها بایستی انجام دهد اقدام به پذیرش دانشجو خواهد کرد و رویکردهای متمرکز و بیهدف جذب دانشجو در مقاطع ارشد و دکترا کنار گذاشته خواهد شد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*