نظام اسلامی، بحران هویت، رسالت خانواده، الگوی جامع تربیت / دکتر عزت‌السادات میرخانی

چکیده:

سامانه نظام زندگی بشر در گرو سامانداری و تعدیل هویت انسانی اوست و شاکله هویت در گرو اسلوب راستین تربیت است و این مهم صورت نمی‌پذیرد مگر آنکه دوران رشد به ویژه طفولیت و نوجوانی، هدفدار و ارزشمدار شکل گرفته باشد. از این جهت خاستگاه پرورش اولیه انسان که خانه و خانواده است در اندیشه اسلامی این امر از اهمیت ویژه ای برخوردار است و ارکان این حریم، یعنی والدین، مسئولیت و رسالت خطیری بر عهده دارند؛ که اطلاع و انطباق فکری و عملی آنان با نظام تعلیم و تربیت اسلامی در هر مرحله ای امری ضروری و اجتناب ناپذیر است. به ویژه آنکه عصر ارتباطات در تعامل و تقابل فرهنگ‌ها، موجباتی را برای اختلاط و انحراف در آثار ارزشی فراهم نموده و جایگزینی ابزار به جای اهداف، بحرانی را فراسوی امر تربیت وفرهنگ در جوامع بشری قرار داده است.

 از طرفی طراحان جنگ نرم در تقابلی صریح حذف عبودیت و معنویت را از نظام زندگی بشرنشانه رفته‌اند و در صدد نفی عزت واستقلال ملی و هویت دینی و ارزشی ملت‌ها برآمده‌اند تا بتوانند مقاصد طمع ورزانه و سلطه گرایانه خود را برجوامع بشری توسعه دهند؛ بنابراین ضرورت یک برنامه ریزی جامع تربیتی برای تعامل میان والدین و فرزندان، در راستای ارائه اندیشه‌های راهبردی، جزء سیاست‌های اصلی نظام اسلامی است.

هدف عمده در این نوشتار ارائه شیوه‌های تربیت متناسب با هویت وکرامت انسانی و بر برپایه مستندات مستندات قویم اسلامی است که به بررسی تمهیدات تربیتی اسلام در مراحل قبل از بلوغ وتاثیر آن در شخصیت فرزند بعداز بلوغ، فلسفه تعلیم تربیت، توجه به تدریج در تربیت، اقسام تربیت در تفکر دینی، نقش تربیت عقلی در تکامل هویت دینی، تفاوت مرحله تربیت و وجوب تکلیف، شیوه‌های تسهیل در امرتکلیف باترغیب وتشویق، جایگاه سلامت نسل در مقاصد شرعی ضرور ونقش آن در وظایف والدین در توجه به مسوولیت کاهش یافته اطفال، بیان فلسفه تئوری مشروعیت عبادات اطفال ومسئولیت احکام وضعی افعال آنان، وبالاخره تییین وظایف والدینی و مساله اهمیت نقش مادر در وراثت و تربیت از مباحث مورد اهتمام در این تک نگاشت. است. باشد که در تنظیم مبانی تعلیم وتربیت و نیز ارائه متدی جامع در شیوه‌های راهبردی رشد ارزش‌ها در خانواده مؤثر واقع شود.

پیشگفتار

در عصر کنونی به رغم تنوع و توسعه زندگی در ناحیه ابزار، بشر نسبت به اهداف و غایات حیات و تشخیص ملاکات واقعی سعادت و شقاوت دچار سرگشتگی و حیرت است. علت این امر را بایستی در مساله بحران هویت در عصر مدرن جستجو نمود؛ زیرا جایگاه اغراض متعالی و اهداف زندگی انسانی در میان ابزار زندگی وتمایلات مادی، درمعرض سهو و نسیانی عامدانه و عالمانه است و دستاورد این جریان آسیب آفرین: عدم تعادل در شخصیت فرد و خانواده، اختلالات روحی و روانی حاکم بر ادبیات زندگی جمعی، خودباختگی و فراموشی ارزش‌های بومی و ملی، نادیده انگاری هویت دینی و غیر معقول دیدن سنت‌های اصیل و تراث دیرینه حاکم بر زندگی، ارائه الگوهای وارداتی و تحمیلی، تعمد بر یکپاچه سازی فرهنگ جهان مبتنی بر سلطه گری سیاسی و مواردی از این قبیل است.

بنیان بسیاری از این بحران‌ها درخلا نادیده انگاری مسئولیت بشر نسبت به توسعه معنویت و اصل مهم عبودیت و تسامح نسبت به ترویج اصول تربیت برپایه ربوبیت و عبودیت میان انسان و کردگار هستی اوست؛ زیرا آنکه رب الارباب و جامع صفات کمال است و همه هستی در سایه تسبیح و ستایش سامان می‌یابد، بشر بریده از وحی و مغرور به تمایلات و فریفته قدرت ولذت، خود را مستغنی از تمکین او در عرصه زندگی زمینی می‌بیند. او مدعی است که بر پایه عقلانیت بدور از انوار وحی می‌تواند زندگی خود را سامان بخشد. این شرک جلی ریشه بسیاری از انحرافات و چالش‌ها در دنیای کنونی گردیده.

لیکن در چاره اندیشی لازم، اگر بخواهیم به پاسخی سنجیده در بروز این مسائل برسیم، بایستی اذعان نماییم که در عرصه جنگ نرم، متدولوژی و شیوه‌های تعامل و تقابل متفاوت از روش‌های معمول و ساده انگارانه فرعی و فردی در نظام زندگی سنتی است. لذا لحاظ تناسب میان شرایط و مقتضیات با تاکتیک‌ها و تکنیک‌ها ضروری و به موازات حیله‌های مستور و ناپیدا و نیازها، تدابیر کلان و کوتاه مدت براساس اسلوب تاملات عقلانی مشورت در عین استفاده جامع و به جا از قوام مایه‌های تربیت اسلامی لازم و از موارد وجوب کفایی است. پذیرش این امر ازسوی ارباب اندیشه و بصیرت از قطعیتی خاص برخوردار است.

همچنانکه امروزه از عمده‌ترین عوامل تهدید و تخریب فکر و فرهنگ، فقدان تدبیر و برنامه ریزی خرد و کلان در عرصه فرهنگ سازی و روش‌های تدریجی تربیتی، بی توجهی به ارکان شکل گیری هویت معنوی در نظام خانواده و عدم الگوی صحیح تربیت، واگذاری وظایف افراد خانواده به دست ابزار، بی بهره بودن خانواده از شیوه‌های تعامل برپایه انس والفت، تحمیل و تقدم امور بیرونی خانواده بر امور درونی آن، سردی روابط و اختلالات عاطفی، جایگزینی آموزش‌های رسانه ای و ابزار ارتباطی به جای تعاملات دوسویه و گفتمان‌های جمعی، ترویج ابتذال و خشونت جنسی و غیر جنسی، وارد سازی کودکان به عرصه‌های تخیلی و موهومات غیر واقعی، ایجاد سکون فکری و جسمانی، عدم توجیه مسئولیت و تکلیف باوری و مواردی از این مقوله، موجبات واژگونی بنیان تربیت و سلب هویت و از طرفی سستی نظام خانواده و انحلال آن و بی رغبتی به ارزش‌های حاکم برآن گردیده است.

از طرفی تبدیل خاستگاه رشد انسانی، اخلاقی، روانی و عقلی انسان از حریم خصوصی و پایگاه امن خانه و خانواده به نهادهای عمومی و زیر مجموعه‌های حاکمیت و دولت با نگرش‌ها و گرایش‌های مختلف از آسیب‌های جدی دیگر پیش روی برای نسل آتی است. اینجاست که رجعتی صادقانه و عالمانه در نظام تعلیم و تعلم بر بنیان‌های دینی و ملی ومتناسب با نیازها و شرایط فعلی ضروری است.

در تفکر اصیل ادیان الهی چه در تبیین اصول نظری و چه ارائه شیوه‌های عملی، نهادینه سازی ارزش‌ها در وجود آدمی به گونه ای که با ضمیر و ذاتیات او عجین گردد و خاستگاه بروز و ظهور رفتار به هنجار و احسن گردد، فقط از طریق تزکیه و تعلیم با ساختار توحیدی و ارتقاء پایگاه تربیت یعنی خانواده هدفمند و ارزشی مقدور و میسر است. لذا وقتی زوایای زندگی انبیا و اولیا و صلحا در طول تاریخ به ویژه در متون وحیانی و مصون از تحریف، مورد بازخوانی دقیق قرار می‌گیرد، این حقیقت نمادین به خوبی آشکار می‌گردد که عبودیت اگرچه ریشه در فطرت همه بنی آدم دارد، اما ظهور و بروز حقیقت آن در میزان شناخت و معرفت و ریشه در عناصر تشکیل دهنده شخصیت چون وراثت وتربیت و اصول ارزشی در فرهنگ دارد، لذا انسان‌های شایسته که به تعبیر قرآن کریم به کسوت «مخلصین»، «متقین»، «عباد الرحمن»، «مفلحین»، «مؤمنین»، «منیبین»، «مخبتین» در می‌آیند، این مختصات حاصل به کار گیری اصول تربیتی صحیح بر پایه مؤانست و الفت، تمرین و تدریج و بالاخره حاصل تقویم وتنظیم مراتب رشد و تثبیت صحیح آن در مراحل مختلف زندگی آنان درحریم ساماندار خانواده توحیدی است.

اما برای تحصیل این مهم توجه به چند مساله ضروری است و آن شناخت صحیح از انسان و نیازهای او، همچنین توجه به ارتباط مستقیم و معنا دار میان تأثیر نهاد خانواده بر شکل گیری هویت فردی واجتماعی افراد و اینکه انسجام پذیری و سعادت جامعه مرتبط با نظام جامع تربیتی در خانه وخانواده است. از اینجاست که بررسی سه ضلع تفکر دینی و تربیت و خانواده سه رکن اساسی در بایسته‌های شاکله هویت انسان است که منطقاً بایستی سنخیت لازم میان این سه امر با نیازهای درونی و بیرونی انسان باشد تا فصل مقوّم حیات انسانی در او استحکام یابد و تأثیرات لازم در عرصه‌های فردی و اجتماعی و تاریخی از آن حاصل آید.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*