مفهوم علم نوین، علم سنتی و موانع توسعه در ایران / دکتر رضا منصوری

چکیده:

هیچ یک از کشورهای اسلامی، پس از حدود ۲۰۰ سال آشنایی با غرب، هنوز نتوانسته است از سد عقب‌ماندگی عبور کند و به‌عنوان کشوری پیشرفته به‌جمع پرچمداران توسعۀ اقتصادی، علمی، و فنی بپیوندد. این اندیشه که عاملی ویژه در اسلام و فرهنگ کشورهای اسلامی باید باعث این رکود و درجازدگی کشورهای اسلامی شده باشد هیچگاه از ذهن‌ها زدوده نشده است. شاید این عامل در درک تاریخی ما از مفهوم علم باشد!

دنیای مدرن را بدون علم و فناوری نوین نمی توان درک کرد. ما ایرانیان و مسلمانان سهم عمده ای در پیشرفت تاریخ و در پیشرفت علم در مرحله ای از تاریخ داشته ایم، اما در شکل گیری دنیای جدید مبتنی بر علم و فناوری نوین غایب بوده ایم. اکنون که دنیا کوچک شده است و جهانی شدن پدیده ای بدیهی می نماید غیبت ما در دنیای کوچک و بسیار پیچیده جدید نه مطلوب است و نه ممکن، ونه کمکی می کند به درک درست تفاوت ما با دنیای مدرن! یا ما را در این دنیا “مدیریت” می‌کنند یا باید خودمان را درگیر کنیم. درگیر شدن با این دنیای جدید و بازیگر شدن در آن ممکن نیست مگر از طریق درک علم و فناوری و خرد مدرن که زیربنای این دنیای جدید شده است.

تجربۀ ایرانیان از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی نشان می دهد که ما به دنبال الگوی خاص خودمان برای پیشرفت و توسعه هستیم. گر چه گاهی دنباله روی از کشورهای توسعه یافته توصیه شده است و گاهی هم چسبیدن به سنت، معدل رفتار ما در صد سال اخیر نشان داده است که به دنبال الگویی از پیشرفت و توسعه را هستیم که مبتنی باشد بر سنت هایمان. این تعلق به سنت اما تا کنون مانع از آن شده که جوهرۀ دنیای مدرن و مفهوم مدرنیت را درک کنیم. این مدرنیت مبتنی است بر خرد مدرن که آن هم مترادف است با علم نوین. علم نوین مفهومی است متفاوت با آن چه ما تاکنون علم می نامیدیم. برای درک این تفاوت هم به مبحث مفهوم سازی می پردازم هم به تفصیل وجوه تمایز مفهوم سنتی علم و مفهوم نوین آن را بر می شمارم.

مفهوم علم برای ما با تاریخ تحولات تاریخی، به‌ویژه تحول مفهوم مدرسه بعد از تأسیس نظامیه‌ها، به‌گونه‌ای عجین شده است که درک و پذیرش تفاوت آن با مفهوم علوم دینی و روش‌های آن به‌سختی امکان‌پذیر است. این خلط مفهومی، یا عدم درک مفهوم نوین علم، و نیز شرایط تاریخی کشورهای اسلامی، موجب بروز حرکت‌هایی به‌دفاع از مفهوم جدیدی از علم دینی شده است. با تفکیک دو مفهوم علم دینی انحصاری و علم دینی تخصیصی می‌توان مرز این مفهوم‌بندی جدید را روشن کرد. مفهوم علم دینی تخصیصی مغایرتی با مفهوم علم نوین ندارد، اما مفهوم علم دینی انحصاری نقیض مفهوم علم نوین است و باید به این تناقض توجه کرد. چالش اجتماعی اخیر ما ایرانیان بر سر مفهوم نافع بودن و چگونگی علم دینی حرکتی است که به ناچار تمایزهای مفهومی علم را در ایران روشن خواهد کرد. ما هنوز راهی طولانی در پیش داریم تا گفتمان مفهوم علم در ایران شدّت بگیرد و ایران را وارد مرحلۀ نوینی بکند.

هر الگویی برای پیشرفت و توسعۀ ایران باید راه را برای گسترش این گفتمان تا درک قطعی مدرنیت بگشاید. نقد مدرنیت صرفا بر مبنای سنت و با خرد سنتی راه به جایی نخواهد برد. از این جهت چاره یی نمی بینم جز این که علم را در کشور معماری کنیم. این معماری ظرافت های گسترده یی دارد که در این تکنگاشت به آن ها اشاره کرده ام. ما چاره یی نداریم جز درک مدرنیت و در این راه معماری بومی علم هم زمان به ما الگوی بومی خودمان را به دست می دهد. زمانی به این الگو دست پیدا خواهیم کرد که معماری را به سر انجام رسانده باشیم.

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*