مبانی اسلامی‌سازی علوم اجتماعی با تأکید بر جامعه‌شناسی / دکتر حسین بستان (نجفی)

چکیده:

این تک‌نگاشت با هدف زمینه‌سازی جهت توسعه علوم انسانی اسلامی، به بررسی مهم‌ترین مبانی معرفت‌شناختی، هستی‌شناختی و روش‌شناختی یک جامعه‌شناسی اسلامی می‌پردازد. الگویی از جامعه‌شناسی اسلامی که در این نوشتار ارائه گردیده، از نظر مبانی معرفت‌شناختی بر موارد ذیل تأکید دارد:

۱) پذیرش دین، عقل و تجربه به عنوان منابع معرفتی در علم و رد پیش‌فرض بنیادی اندیشه غربی مبنی بر انحصار منبع شناخت واقعیات عینی در تجربه؛

۲) ایجاد یک مرزبندی قراردادی بین دو سطح تجربی و فراتجربی علم که به موجب آن، جامعه‌شناسی اسلامی در سطح تجربی، در مقام گردآوری عمدتاً به روش استنباط فقهی- تفسیری متّکی است و در مقام داوری، اصل آزمون‌پذیری تجربی را مفروض می‌گیرد و در سطح فراتجربی، به فراخور مورد از هر یک از روش‌های معتبر، اعم از وحیانی، عقلی و تجربی استفاده می‌کند و از این رو، گزاره‌هایی که دارای اعتبار دینی یا عقلی‌اند و در عین حال، آزمون تجربی را از سر نگذرانده‌اند، در ساحت علم پذیرفته می‌شوند؛

۳) تکثر در اهداف علم به این معنا که در این الگو، تبیین علّی پدیده‌های اجتماعی، معناشناسیکنش‌های جمعی، نقد اوضاع اجتماعی و غایت‌شناسی پدیده‌های انسانی از حیث استنادشان به خداوند، به عنوان اهداف جامعه‌شناسی اسلامی معرفی می‌شوند؛

۴) امکان ایجاد مصالحه میان موافقان و مخالفان وجود رابطه منطقی بین «است» و «باید» که این امر، امکان استنتاج احکام هنجاری از گزاره‌های توصیفی و بالعکس ودر نتیجه، امکان بهره‌گیری از گزاره‌های هنجاری متون دینی در ساختن فرضیه‌ها، مدل‌ها و نظریه‌های علمی را در پی دارد؛

۵) رد نسبیت‌گرایی ارزشی با توجه به تأکید قرآن کریم بر خاستگاه فطری ارزش‌های اخلاقی و حقوقی؛

۶) جانبداری ارزشی به معنای ارزش‌مداری نه تعصب ارزشی که با توجه به مرزبندی بین دو سطح تجربی و فراتجربی علم، نگرانی از زوال عینیت در جامعه‌شناسی اسلامی برطرف خواهد شد؛ زیرا در سطح نخست، ازدخالت ارزش‌ها در توصیف و تبیین واقعیات تا حدّ امکان کاسته می‌شود، اما در سطح دوم، توسلبه ارزش‌های دینی در جهت نقد اوضاع اجتماعی و ارائه راهکار برای تحقق وضعیت مطلوب، پذیرفتنی است؛

از نظر مبانی هستی‌شناختی و انسان‌شناختی بر موارد ذیل تأکید می‌شود:

۷) پذیرش فطرت انسانی، عقلانیت نظری و عملی، اختیار و آگاهی به عنوان ویژگی‌های اساسی انسان‌شناختی که نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری علوم اجتماعی دارند؛

۸) تلفیق فردگرایی و کل‌گرایی هستی‌شناختی و به تعبیر دیگر، وابستگی متقابل کنش‌ها و ساختارها که این امر به‌تبع در روش‌شناسی اثر می‌گذارد، هرچند به دلیل تقدم فرد بر جامعه از حیث زمان و رتبه، فرایند تبیین باید از عوامل فردی به عنوان عوامل بی‌واسطه آغاز شود و سپس با جست‌وجوی ریشه‌ها و زمینه‌های اجتماعی به عنوان عوامل باواسطه تکمیل گردد.

۹) مفروض گرفتن تعریفی از واقعیت اجتماعی که آن را افزون برنظم‌ها و قوانین تجربی، معانی کنش‌ها، تضادهای اجتماعی، شامل سنّت‌های اجتماعی و تاریخی به مفهوم قرآنی این اصطلاحمی‌داند و همچنین مفروض گرفتن عناصر متعددی مانند مهرورزی، استخدام متقابل انسان‌ها و تضاد به عنوان شالوده مناسبات اجتماعی؛

۱۰) مفروض گرفتن حضور و تأثیر علّی عوامل ماوراءالطبیعی در زندگی اجتماعی انسان‌ها؛

۱۱) پذیرش انواع علل غائی شامل انگیزه‌ها، کارکردها و غایات الهی پدیده‌های انسانی و اجتماعی؛

سرانجام، از نظر مبانی روش‌شناختی نیز موارد ذیل مورد تأکیدند:

۱۲) ظرفیت وسیع متون دینی اسلام برای مفهوم‌سازی در حوزه علوم اجتماعی؛

۱۳) تفکیک دو حیطه گزاره‌پردازی و فرضیه‌سازی در جامعه‌شناسی اسلامی؛

۱۴) امکان بهره‌گیری الگوی جامعه‌شناسی اسلامی از مزایای اقسام مختلف مدل‌سازی؛

۱۵) امکان به‌کارگیری دو نوع صورت‌بندی، یعنی مجموعهٔ قوانین و فرایندهای علّی، در نظریه‌های جامعه‌شناسی اسلامی؛

۱۶) ظرفیت وسیع گزاره‌های متون دینی برای ساختن نظریه‌های انتزاعی و انضمامی در دو سطح متوسط و کلان؛

۱۷) لزوم اتخاذ استراتژی ترکیبی در نظریه‌سازی با به‌کارگیری هر دو روش استقرائی و قیاسی در امتداد یکدیگر؛

۱۸) امکان اعتبارسنجی الگوی جامعه‌شناسی اسلامیبر پایه معیارهای روش‌شناسی اجتهادی در جنبه‌های دینی و تأیید یا ابطال فرضیه‌های مستخرج از گزاره‌های متون دینی در سطح تجربی.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*