درآمدی بر اهمیت اندازه‌گیری و سنجه‌ها در الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت / دکتر عادل پیغامی

چکیده:

تمامی علوم بویژه آن‌هایی که از عرصه عقل نظری پای در حوزه عقل عملی می‌گذارند، چه در کیفیات و چه در کمّی‌ات متصل یا منفصل، مشمول هندسه و اندازه‌اند؛ به عبارت دیگر شدت و ضعف، کمی و زیادی، نسبت و اضافه، حرکت و تغییر و… از جمله ضروریات هرگونه شناخت نظری-عملی بشری محسوب می‌شود.

به همین ترتیب یکی از حوزه‌های مطالعاتی و پژوهشی ناظر بر ادبیات علوم اجتماعی-انسانی و یکی از سؤالات اولی و مهم انسان، مساله اندازه و مقدار (اعم از کیل، وزن و …) و ابزار سنجش آن‌ها بوده است. انسان بدون ارزیابی و اندازه گیری، چه کمّی و چه کیفی، ارتباطی با محیط پیرامونی خود و تغییرات و تحولات و پویایی‌های آن برقرار نمی‌کند. شناسایی وضع موجود جهت شناخت هر آنچه از سلب و ایجاب یا قوت و ضعف وجود دارد، تطبیق و مقایسه و برقراری تناسب با اوضاع مشابه و رقیب، شناسایی پویایی و روند تغییر و تحول و جهت آن و بالاخره نتیجه همه این‌ها یعنی برنامه ریزی جهت حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب، همه و همه منوط به مقوله اندازه گیری، ارزشیابی و ارزیابی است. بنحوی که هرگونه اشتباه در داده‌ها و آمارها، نتیجه ای جز خطا در تصمیم و اشتباه در طراحی و اجرای برنامه‌های عمل به همراه نخواهد داشت. معروف است که یک فعالیت و اقدام را اگر نتوان اندازه گرفت نمی‌توان آن را مدیریت، اجرا و یا اعمال کرد! فلذا نباید از این مهم غفلت کرد که بدون اقامه نهضتی در باب اندازه گیری، راهی برای اجرا و تحقق الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت نخواهیم داشت.

لذا هرکدام از مساله ها و مؤلفه‌هایی که در باب الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت و اصول رکین آن مثل عدالت را که در نظر بگیریم، مقوله اندازه گیری و طراحی سنجه‌های ساده یا ترکیبی کمّی و کیفی را می‌بینیم و باید ببینیم. در اغلب علوم اجتماعی، بویژه دانش اقتصاد با همراهی علم آمار، شاخص سازی و اندازه گیری‌های کمی و کیفی از مهم‌ترین و سخت‌ترین حوزه‌های تولید علم محسوب می‌شوند. چرا که تحلیل و بررسی پسینی تبعات و نتایج سیاست‌های پیشنهادی و اعمال شده و یا طراحی‌های پیشینی ابزارهای اقامه وضع مطلوب، منوط به داشتن شاخص‌هایی کارآمد و با قدرت روایی بالاست.

با اینحال طراحی شاخص در علوم اجتماعی-انسانی یکی از حوزه‌های عقب مانده و ضعیف است. در اغلب ساحت‌های انسانی، مساله اندازه گیری دچار مشکل بوده و یا از ابزارهایی شکننده و قابل مناقشه استفاده می‌شود؛ و لذا شناسایی وضع موجود و یا تحلیل روندها اکثراً با مشکل مواجه می‌شود. حتی در دانشی غالباً کمّی همچون اقتصاد، در باب پیشرفت، سالهاست که شاخص‌های رشد (مانند درآمد سرانه یا تولید ناخالص ملی یا داخلی) به مثابه ابزار سنجش و اندازه گیری عملکرد و دسته بندی کشورها مورد استفاده واقع شده و می‌شود؛ اما همگان به ضعف و محدودیت این شاخص‌ها در تحلیل روند توسعه کشورها و مقایسه بین آن‌ها، اذعان داشته و دارند. هر چند اخیراً شاخص‌هایی چون “الماس توسعه[۱]” “شاخص توسعه انسانی[۲]” یا “شاخص کیفیت زندگی[۳]“، از تلفیق موزون چند شاخص کمّی و کیفی چون رشد، مرگ و میر نوزادان، بی سوادی، امید زندگی، نرخ ثبت نام در مدارس، دسترسی به آب سالم و بهداشت و … معرفی شده‌اند، اما مشکل همچنان پیش روی محققان باقی و باز است. (Human Development Report, 2007)،[۴](Sen, 1985)

مشکل در شاخص‌ها و سنجش و ارزیابی مقولات ارزشی، دینی، انسانی و معنوی الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت و اصول رکین آن مثل عدالت، بیشتر و کهنه تر است. از یک سو مقولات کیفی چون ارزش‌ها و معنویات بویژه در مقام سنجش و ارزیابی، مساله ای کیفی و نسبی‌اند و لذا ارائه یک معیار و سنجه واحد مشکل است. از سوی دیگر حسب تعدد و تکثر در تعاریف و مکاتب، معیارهای سنجش نیز متعدد و متکثر می‌شوند. به طریق اولی، شاخصهای مربوط به سنجش “شکاف” وضع موجود به مطلوب و یا اندازه گیری پویایی‌های مربوط به تغییرات، “سرعت بهبود” و یا سنجش تاثیرات سیاست‌های اعمال شده، در این زمینه نیز مغفول مانده‌اند. البته در دهه‌های اخیر و در حوزه نظری تلاش‌هایی صورت گرفته است. بطور مثال کولتر در حوزه ادبیات نابرابری و عدالت، بالغ بر پنجاه شاخص را نام می‌برد (Coulter: 1989)؛ و یا طراحی و معرفی شاحصهای ترکیبی از سوی مراکز عمده سیاستگذاری جهانی چون بانک جهانی، مؤسسات سازمان ملل و مجمع جهانی اقتصاد در دو دهه گذشته رونق بسیار خوبی گرفته است. (Bandura, 2008)

اما متاسفانه، سالهاست در اغلب مراکز علمی و حوزه‌های سیاستگزاری و اجرایی کشورهای درحال توسعه مثل ایران، فعالیت علمی در باب سنجش و اندازه گیری بقدر کافی و وافی انجام نمی‌پذیرد. به ندرت می‌توان از یک سنجه کمّی یا کیفی ترکیبی نام برد که تولید فعالیت‌های علمی کارشناسان کشورهای در حال توسعه و متناسب با مقتضیات بومی ایشان باشد. این مساله در حوزه اصول و ارزش‌ها و مؤلفه‌های متمایز ما با جریانات متعارف بنحو بیشتری خود را نشان می‌دهد. بطوریکه در تمامی سالهای گذشته و فعالیت‌های پژوهشی ادبیات اقتصاد اسلامی، مدیریت اسلامی، جامعه شناسی اسلامی و … به جرات می‌توان گفت که تحقیق یا مقاله ای در باب اندازه گیری دیده نمی‌شود! تأسف اینجاست که ما حتی در و بکارگیری پیشرفتهای حاصله در ادبیات اندازه گیری و اندازه شناسی[۵] نیز به روز و روزآمد نیستیم! در حسابداری‌های زیست محیطی، حسابداری‌های ملی سبز، حسابداری‌های اجتماعی، شاخصهای ترکیبی، ینجه های نابرابری، مقوله تجمیع[۶] و … وضعیت بسیار اسفناک و عقب افتاده است. سالهاست حجم کل نقدینگی ساده انگارانه با جمع جبری اجزاء پولی محاسبه شده و یا شاخص جینی که صرفاً شاخصی ساده جهت سنجش مساوات در مواقع خاص است به عنوان شاخص عدالت بکار گرفته شده است[۷]! و در مراکز تهیه و تولید آمار، خبری از سایر شاخص‌ها نیست و بالتبع مراکز اجرایی و سیاستگزاری کشور ما، مانند مرکز آمار، سازمان مدیریت و برنامه ریزی و وزارتخانه‌ها، در گزارش‌های خود، از این شاخص‌ها استفاده نمی‌کنند.

موضوع «پیشرفت» به اذعان بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی، مفهومی جامع و سازمان دهنده از همه مؤلفه‌های مطلوب در حوزه علوم انسانی و اجتماعی است. بزرگ‌ترین دانشمندان این حوزه، برای به رخ کشیدن توانایی تحلیلی خود، به موضوع ورود کرده‌اند و هریک به تناسب سعه فکری‌شان، قطره‌ای به این دریا افزوده‌اند. نمود عینی نظریات پیشرفت، در پیشرفت‌های موصوف بیشتر قابل درک است و «پیشرفت اقتصادی» یکی از این موارد است. سرفصل‌های متعددی ذیل مبحث پیشرفت مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرند، من‌جمله چیستی و چرایی پیشرفت، چگونگی تحقق عدالت و سیاست‌های ناظر به اجرا، شاخص‌سازی برای پیشرفت و… البته هر کدام از این سرفصل‌ها بای متناسب با هر یک از بخش‌های اقتصاد (صنعت، کشاورزی، پول و بانک، بخش مالی، سلامت، آموزش و…) بازتعریف و عملیاتی شوند؛ اما نکته‌ای که غالباً مغفول مانده این است که توافق اندیشمندان کشور بر سر یک تعریف واحد از پیشرفت، لزوماً ما را در فرایند آن قرار نخواهد داد. لازمه اثرگذاری رویکردهای نظری در عینیت اقتصاد و سیاستگذاری‌های اقتصادی، داشتن چارچوب مفهومی‌ها و سنجه‌ها و شاخصهای کمّی و ترکیبی مناسب است. به بیان دیگر، حلقه واسط تئوری‌های اقتصادی و عینیت اقتصاد، شاخصهای اقتصادی هستند و موضوع پیشرفت نیز از این قاعده مستثنی نیست. این نکته، لزوم ورود نهادهای حاکمیتی به مبحث شاخص‌سازی خصوصاً در حوزه پیشرفت را به وضوح نشان می‌دهد.

این نکته زمانی آشکارتر می‌شود که توجه کنیم که شاخصهای اقتصادی، صرفاً برای اندازه‌گیری و به عنوان عناصر منفعل، در اقتصاد نمود ندارند؛ بلکه کارکردی کاملاً فعال دارند و عملاً بسیاری از رفتارهای اقتصادی مردم و دولت‌ها را جهت‌دهی می‌کنند (به عنوان مثال مراجعه کنید به آثاری که تعریف و انتشار شاخص حکمرانی خوب[۸]داشته است)؛ بنابراین عدم توجه به مبحث شاخص‌سازی در موضوع پیشرفت، مانع بزرگی خواهد بود برای اثرگذاری و نتیجه‌بخشی تلاش‌های نظری در خصوص پیشرفت، در حوزه سیاستگذاری و اجرا.

نتیجه اینکه بدون برخورداری از ابزارهای شناسایی وضع موجود، تحلیل روند و تغییر و بدون داشتن ابزارهای توصیف وضع مطلوب، تغییر و تحول و دستیابی به مطلوب ناممکن است؛ و لذا پرداختن به ادبیات سنجش و ارزیابی و طراحی سنجه‌های پسینی و پیشینی در اولویت است.

بر این اساس در این تک نگاشت، سعی داریم تا با معرفی گستره بحث در الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و تلاقی آن با ادبیات اندازه شناسی، به توصیف و تحلیل نقشه راه مقوله سنجش و اندازه گیری و سامانه‌های حسابداری مربوطه و حوزه کاربردی هریک از آن‌ها بپردازیم. همچنین قصد داریم تا ابتدا با معرفی اجمالی از مقوله اندازه گیری و سامانه‌های حسابداری، یک دسته‌بندی کلی از این بحث ارائه دهیم. سپس ضمن مرور ادبیات موجود در بحث شاخص‌سازی شاخصهای کمّی و کیفی، به معرفی دو نمونه عملی می‌پردازیم که بطور ملموس نیاز کشور در بروز رسانی خود را در این عرصه نشان می‌دهد. بدیهی است بررسی بیشتر ویژگی‌های هریک از این شاخص‌ها و تشخیص حوزه کاربرد هریک، در این تک نگاشت نمی‌گنجد و می‌تواند موضوع کارهای پژوهشی آتی قرار گیرد.

امید است که تک نگاشت حاضر گامی، ولو کوچک، در راستای تحقق اهداف دهه پیشرفت و عدالت و تمهید ابزارهای تحقق الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت برداشته باشد و توصیه‌های سیاستی لازم برای نهادهای سیاستگذار و مجری و همچنین پیشنهاداتی برای مطالعات و پژوهش‌های آتی، متناسب با شرایط فعلی کشور ارائه کرده باشد.

 

[۱] Development Dimond

[۲] Human Development Index (HDI)

[۳] Physical Quality of Life Index (PQLI)

[۴]فهرست کارهای علمی آمارتیا سن در این زمینه بسیار مهم و الهام بخش است: http://ciks.vse.cz/Edice/nobel/Sen/sen_bib.aspx

[۵] Metrology

[۶] Aggregation

[۷] مشابه مشکل مزبور در ادبیات توسعه، مشکل شاخص سازی برای فقر است که دلالت‌ها و تجارب متناسب و قریبی را برای شاخص سازی در مساله عدالت برای محققین می‌تواند داشته باشد. برای مثال همانند مباحث اقتصاد فقر در باب بردار قابلیت‌ها (Capabilities vector)، در تعریف عدالت حداقلی.

[۸]Good Governance

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*