تبیین مبانی فکری سیاست‌گذاری کارآفرینی

دکتر هادی ثنائیپور

در حال حاضر سیاستگذاری کارآفرینی به عنوان حوزههای در حال ظهور از جریان سیاستگذاری اقتصادی است که به خوبی توسعه نیافته است. کارآفرینی از موضوعات کلیدی میباشد که در حوزه سیاستگذاری در دهههای اخیر به آن توجه نشده است. سیاستگذاری کارآفرینی نیز موضوع جدیدی است که سابقه محدودی در پژوهش و اجرا دارد اما با توجه به نقش کارآفرینی در توسعه اقتصادی و اجتماعی جوامع، ضرورت تدوین سیاست متناسب از اهمیت بالایی برخوردار است و بر تسهیل شرایط برای انجام فعالیتهای کارآفرینانه در بسیاری از سیاستهای دولتها تأکید شده است.

مطالعات نشان میدهد در بسیاری از پژوهشها و بیانیههای سیاستگذاری، به رغم تشخیص اهمیت سیاستهای کارآفرینانه، توجه چندانی به آن نشده و تنها به سیاستهای توسعۀ کسب و کار پرداختهاند. این در حالی است که سیاستگذاری کارآفرینی مفهومی گستردهتر از سیاستگذاری کسب و کار است. به رغم وجود شباهتهایی بین سیاستگذاری کارآفرینی و کسب و کار، تفاوتهای قابل توجهی نیز بین این دو نوع سیاست وجود دارد. سیاستگذاری کارآفرینی بر خلاف سیاستگذاری کسب و کار، بر افراد و کیفیت فعالیتهای کارآفرینانه تأکید دارد و به ایجاد شرایط مناسب راهاندازی و توانمندسازی شرکتهای با رشد بالا میپردازد. از آنجا که سیاستهای کارآفرینی نیازمند برنامهریزی بلندمدت و حمایت بخشهای مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، قانونی و مالی است، در مراحل سهگانۀ تدوین، اجرا و ارزیابی سیاستها، با چالشهای فراوانی همراه است. بنابراین ضروری است که به رغم تشابهات و ارتباط نزدیک بین سیاستهای کارآفرینی و سایر موضوعات مشابه از جمله سیاستهای توسعۀ کسب و کار و بهبود محیط اقتصادی، از لحاظ مفهومی و نظری تفاوتهای این مفاهیم مشخص شوند. هر چند سیاست کارآفرینی با دیگر موضوعات ازجمله سیاست اقتصادی یا سیاست کسب و کارهای کوچک و متوسط تشابه داشته و در پارهای اوقات همپوشانی نیز دارد اما نتایج این تحقیق مؤید آن است که سیاست کارآفرینی موضوعی منحصر به فرد بوده و نسبت به سایر سیاستها از نظر اهداف، نتایج، تمرکز، اولویت در مراحل چرخه کسب و کار، ابزار سیاستگذاری، نحوه ارزیابی و دورۀ زمانی دستیابی به نتایج تفاوتهای قابل توجهی دارد. سیاست کارآفرینی به دنبال ارتقای کیفیت و رشد فعالیتهای کارآفرینانه است؛ در حالی که سیاست اقتصادی در پی افزایش شاخصهای کمّی از قبیل بهبود بهرهوری و رشد شرکتها است.

هدف سیاست کارآفرینی، ایجاد فضا، فرهنگ مطلوب کارآفرینانه و ترویج کارآفرینی در جامعه است که با تشویق افراد به شروع کسب و کار، ایجاد فرصت یادگیری و توسعه مهارتها و توانمندسازی آنها همراه است؛ در حالی که سیاست کسب و کار به دنبال نوسازی کسب و کارها و بهبود رقابتپذیری آنها است. بنابراین این نوع سیاست بر شرکتها متمرکز است در حالی که سیاست کارآفرینی بر افراد.

ابزارهای سیاستهای کارآفرینی و کسب و کارهای کوچک و متوسط نیز با یکدیگر متفاوت است به نحوی که برای سیاستگذاری کارآفرینی بیشتر از ابزارهای سیاستی نرم نظیر کمک به شبکهسازی، توانمندسازی، تعامل، مشارکت و ترویج کارآفرینی استفاده میشود؛ اما در سیاست کسب و کارهای کوچک و متوسط بر استفاده از ابزارهای سیاستی سخت نظیر تأمین مالی، دسترسی به منابع فیزیکی و اطلاعاتی، توسعۀ فناوری و … تأکید میشود. افق زمانی دستیابی به نتایج در سیاستهای کسب و کار، کوتاهمدت است در حالی که چشمانداز زمانی فرایند سیاست کارآفرینی در بلندمدت تعریف میشود. ارزیابی سیاستهای مرتبط با کسب و کارهای کوچک و متوسط بسیار سادهتر از سیاستهای کارآفرینی است. عمدتاً برای ارزیابی نتایج سیاستهای کسب و کارهای کوچک و متوسط از ابزارهای کمّی استفاده میشود؛ اما ارزیابی سیاستهای کارآفرینی با استفاده از متغیرهای کیفی انجام میشود که عمدتاً این متغیرها واضح و روشن نیست.

ضرورتاً سیاستگذاری کارآفرینی مقدم بر سیاستگذاری کسب و کار است و از لحاظ زمانی، ابتدا باید به سیاستگذاری کارآفرینی توجه کرد. همانطور که در شکل زیر بررسی شد، در مراحل اولیه فرایند کارآفرینی، سیاستهای کارآفرینی راهگشا است اما در مراحل راهاندازی کسب و کار و پس از آن نیازمند تنظیم سیاستهای کسب و کار هستیم.

بدیهی است نسبت به سیاستهای کسب و کار، مخاطبان سیاستهای کارآفرینی تعداد بیشتری هستند (تمام افراد جامعه) چرا که احتمالاً در آینده قصد راهاندازی کسب و کاری را خواهند داشت (کارآفرینان بالقوه)؛ اما مخاطب سیاستهای کسب و کار، شرکتهای تازه راهاندازی شده یا در حال فعالیت هستند (کارآفرینان بالفعل).

با توجه به این موضوع، گسترۀ سازمانها و نهادهای درگیر در فرایند سیاستگذاری و اجرای سیاستهای کارآفرینی نیز بسیار بیشتر از سیاستهای کسب و کار خواهد بود. از آنجا که سیاستهای کارآفرینی بیشتر بر فرهنگسازی، توانمندسازی، ترویج و توسعۀ کارآفرینی برای افراد متمرکز است، بنابراین سازمانهای متعددی در حوزههای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، قانونی، سیاسی و فناوری درگیر تدوین و اجرای سیاستهای کارآفرینی میشوند. از جمله این نهادها میتوان از سازمانهای فعال در حوزههای آموزش، فرهنگ، رسانهها، سازمانهای بخش عمومی، نهادهای تصمیمساز در بخشهای مختلف حاکمیتی، نهادهای مالی و اقتصادی نام برد؛ اما برای سیاستهای توسعۀ کسب و کار؛ نهادهای مالی، بازرگانی و اقتصادی سهم بیشتری خواهند داشت.

توصیههای سیاستی برای سیاستگذاری کارآفرینی عرضه میشود:

– از آنجا که هدف اصلی سیاستگذاری کارآفرینی، رشد فعالیتهای کارآفرینانۀ افراد است، سیاستگذاران به جای تدوین سیاستهایی برای رشد شرکتها باید به افراد و رفتار آنها توجه بیشتری داشته و هدف نهاییشان، بهبود رفتارهای کارآفرینانه افراد باشد.

– برای ایجاد رفتارهای کارآفرینانه، به بهبود نگرشهای کارآفرینانه نیاز داریم. بدین منظور، ایجاد برنامههای آموزش کارآفرینی در بخشهای مختلف جامعه، ایجاد مراکز مشاورۀ کارآفرینی و توسعۀ مهارتهای کارآفرینانۀ افراد ضروری است.

– ایجاد فضا و فرهنگ مطلوب برای انجام فعالیتهای کارآفرینانه نیز اهمیت زیادی دارد. برای توسعۀ فرهنگ کارآفرینانه به الگوسازی، توسعۀ ویژگیهای عمومی کارآفرینی، حمایت رسانهها، سازمانهای بخش عمومی و نهادهای اجتماعی نیازمندیم.

– همانطور که پیش از این مطرح شد، برای سیاستگذاری کارآفرینی باید به گامهای نخستین فرایند کارآفرینی توجه شود. ایجاد هوشیاری کارآفرینانه نسبت به فرصتهای موجود در جامعه و فراهم کردن شرایط مناسب برای تشخیص فرصتها در این گام اهمیت زیادی دارد. بخشی از فعالیت سازمانهای حمایتی باید به شناسایی و معرفی فرصتهای کارآفرینانه اختصاص یابد. همچنین توزیع عادلانۀ منابع، امکانات و اطلاعات نیز انگیزۀ بیشتری برای تشخیص و بهرهبرداری از فرصتها ایجاد میکند.

– عموماً دولتها و بانکها به دلیل سیاستهای اشتغال، اعتبار بیشتر و اطمینان از بازگشت وامهای تخصیص داده شده، از شرکتها و کسب و کارهای بزرگ حمایت میکنند؛ اما لازم است بخشی از بودجه و اعتبارات به توسعۀ روشهای نوین تأمین مالی کارآفرینانه به منظور تسهیل دسترسی به وامهای کوچک و سرمایههای خرد تخصیص یابد.

– همچنین اولویت سیاستگذاری کارآفرینی نیز کاهش موانع ورود کارآفرینان به بازار، تسهیل دسترسی به منابع مالی، اطلاعاتی و مشاورهای، تسهیل شبکهسازی برای ترویج مشارکت و تعامل، افزایش فرصت یادگیری و مهارت راهاندازی کسب و کار، ارتقای کیفیت خدمات حمایتی و ایجاد هوشیاری کارآفرینانه باشد.

– ارزیابی سیاستهای کارآفرینانه با استفاده از شاخصهای کیفی و با هدف افزایش عرضۀ کارآفرینان کارآمد و ماهر در دورههای زمانی بلندمدت باشد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*