الگوهای تمدنی کشورهای پیشتاز (قسمت اول)

دکتر کریمی قهرودی(عضو هیئت علمی دانشگاه مالک اشتر)

ما نمیخواهیم الگو برای الگو داشته باشیم، مهمترین بحث این است که این الگو چطور اجتماعیسازی میشود و چطور الگوها تبدیل به برنامه میشوند، چطور مدیریت و راهبری میشوند و چطور محقق میشوند. به نظرم اشکالی که هست این است که ما در کشورمان الگو و چشمانداز داریم ولی زندگی روزمره ما چیز دیگری است. در حالی که تجربه کشورهای پیشتاز مثل ژاپن نشان میدهد که اینها دارند با همین الگو و تصویر آینده زندگی میکنند و همین زندگی کردنشان است که الگوی آیندهشان را میسازد، در واقع زندگی جاری دارد الگو و تصویر آیندهشان را محقق میکند. بحثم را با فرمایش حضرت آقا شروع میکنم. فرمودند، توصیه اول برای پیشرفت علمی از همه تواناییهای غربیها استفاده کنید و از شاگردی کردن و یادگرفتن هرگز پرهیز نکنید؛ زیرا ما از شاگردی کردن ننگمان نمیآید، بلکه از همیشه شاگرد ماندن ننگمان میآید. بنابراین وقتی تجارب کشورهای جهانی را بررسی میکنیم، این برداشت نشود که غربزده هستیم؛ ما باید غرب را بفهمیم و هضمش کنیم، ولی باید خودمان باشیم و در زیستبوم با هویت خودمان حرکت کنیم. در ابتدای بحث چند مقدمه خدمتتون عرض می‏کنم. مقدمه اول اینکه، ما در آینده به سمت جوامع سایبری- فیزیکی میرویم؛ من دارم در افق ۳۰ تا ۵۰ سال آینده یعنی افق الگو صحبت میکنم. یک زمانی در کشور ما بحث دو فضایی مطرح شد، گفتند فضای مجازی و فضای واقعی. واقعیت این است که این دو فضا دارد با هم ممزوج میشود و و در آینده سازمان‏ها، کسب وکارها، جوامع، دولت‏ها و حکومت‏ها در این فضا بازآفرینی، بازتعریف و ممزوج خواهند شد. من روی این جامعه سایبری- فیزیکی میتوانم ساعتها صحبت کنم که مفهوم، مولفه‏ها، ویژگی‏ها و ابعاد آن چیست اما فقط میخواستم به عنوان مقدمه بگویم که ما یک گذر به سمت سازمانها و جوامع سایبری- فیزیکی داریم. مقدمه دوم فهم عمیق تحولاتی است که محققانی که در آیندهپژوهی فعال هستند معمولاً به عنوان ویژگیهای محیط آینده توصیف میکنند. وقتی میخواهیم الگو بدهیم باید ویژگیهای محیط ۵۰ سال آینده را ببینیم که چیست. بنابراین ما باید بشناسیم که از چه محیطی داریم به چه محیط عملیاتی میرویم و محیط آینده چه ویژگیهایی دارد. برخی از این گذارها و ویژگی‏های محیط آینده را عرض می‏کنم. گذر از عصر سیستمهای مجزا، ارتباطات کم، تعاملات در سطح محلی و منطقهای به سمت سیستمهای کاملاً مرتبط و به هم وابسته و تعاملات و ارتباطات در سطح جهانی. امروز به برکت فضای سایبری این ارتباطات جهانی شکل گرفته است. در گذشته نظریه سیستم به خوبی کار میکرد، پدیده‏ها را با نگاه سیستمی، مدلسازی میکردیم که اجزای سیستم چیست، ورودی و خروجی آن کدام است، روابط آنها چیست و نیز روابط سیستمها مرئی بود. اما الآن داریم به سمت سیستمهای نامرئی میرویم. از سیستمهای ساده داریم به سمتComplex Adaptive System یا سیستمهای پیچیده انطباقی میرویم. در گذشته مجموع ویژگیهای سیستم، رفتار سیستم را تعیین میکرد اما الآن رفتار نوظهور و رفتار ناخواسته داریم که اینها را در جامعه شاهد هستید. در گذشته روابط علت و معلولی و خطی بود، سیستم و خرد متعارف کار میکرد. به عبارتی در محیط Known و Knowable بودیم. اگر آن چهار محیط در خاطر عزیزان باشد مدل کانوین، میگوید سمت راست Known و Knowable است و سمت چپ Chaos و Complex است. اغلب پدیدهها در سمت راست قابل تبیین بود، یعنی روابط علت و معلولی بود و نهایتاً با سناریو میتوانستیم محیط را تبیین کنیم، ولی اینجا رفتار و پاسخ شهودی، رویدادهای لبه ویژگیهای دنیای آینده است. در گذشته، سبک مدیریت از بالا به پایین بود، ابلاغ کار میکرد، قابل کنترل و قابل پیشبینی بود، ولی ما داریم به عصری میرویم که دیگر نمیتوانیم پیشبینی کنیم. مدیریت از طریق سلسله مراتب نیست، ابلاغ از بالا به پایین کار نمی‏کند، خودسازماندهی، خودترمیمی، خودکنترلی و خودبازآفرینی را داریم. در غرب هم به این نتیجه رسیدند که در عصر پیچیدگی نظریه سیستم کار نمیکند. خود غربیها کتابهای زیادی در نقد نظریه سیستم نوشتهاند که میگوید در پیچیدگی، سیستم را فراموش کنید. گذر از تفکر سیستمی به تفکر پیچیدگی، این ویژگیها را دارد. پس ما از یک دنیای خطی و محلی داریم به سمت یک دنیای Global و جهانی حرکت میکنیم. در دنیا کنفرانسهای مختلفی در همین موضوع یعنی تبیین محیط آینده برگزار میشود، Future of Complex World. مقدمه سوم اینکه ما در عصری هستیم که فناوری پیشران شکلدهی سازمان، جامعه، کسب و کار و اینها است و تحولات حوزه فناوری دیگر خطی نیست و نمایی است. آقای ری کرزوایل مدیر فنی گوگل میگوید در قرن ۲۱ ما به اندازه صد سال پیشرفت را تجربه نمیکنیم، بلکه چیزی بیش از بیست هزار پیشرفت با نرخ کنونی را تجربه میکنیم، البته در حوزه فناوری. میگوید رشد فناوری در قرن ۲۱ نمایی است و مثل عصر صنعت و کشاورزی نیست. همچنین میگوید که ذهن بشر هم نمیتواند این رشد نمایی را دنبال کند. کرزوایل برای اینکه به ما فهم دهد رشد نمایی یعنی چه، داستان مخترع شطرنج را میگوید. مخترع شطرنج وقتی شطرنج را اختراع کرد او را به پیش امپراتور بردند که جایزه و صله دهد، امپراطور گفت چه میخواهی؟ مخترع درخواست کرد در خانه اول شطرنج دو دانه برنج بگذار، در خانه دوم چهار دانه برنج و به صورت نمایی جلو برو. امپراتور گفت چه خواسته کمی دارد ولی وقتی به خانه شصت و سوم رسید دید ۱۸ تریلیون دانه برنج شد و دید اگر کل ممالکش را هم بدهد نمیتواند جایزه درخواستی او را بدهد. میخواهد بگوید که ما نمیتوانیم رشد نمایی را تصور کنیم. اینجا است که وقتی بحث انقلاب چهارم صنعتی میشود آقای کلاوس شواب دبیر مجمع جهانی اقتصاد میگوید فهم انقلاب چهارم صنعتی بزرگترین چالش قرن بیست و یکم است چون سرعتهای فناوری در این انقلاب بسیار زیاد است. صاحبنظران مختلف تلاش کردند این گذارها را ترجمه کنند. مثلاً من گفتم داریم به سمت جامعه سایبری- فیزیکی میرویم. آنهایی که صاحبنظر رسانه هستند مفهوم جامعه الحاقی را مطرح کردند، که از جامعه باستانی به سمت جامعه الحاقی میرویم. ما هنوز در کشور جامعه الحاقی را هضم نکردیم، جامعه الحاقی جایی است که ما به مفهوم Always Online میرسیم که هر کسی بر روی اینترنت آینده نباشد، وجود خارجی ندارد. جامعه الحاقی یعنی فضای سایبر با فضای فیزیکی ممزوج شده است، جایی که هوش مصنوعی، Implant، IOT، Cloud و Big Data میآید. جمع‏بندی این سه مقدمه، اینکه یکی از الزامات اصلی ارائه یک الگوی موفق برای ۵۰ سال آینده، فهم عمیق جامعه، عصر و پارادایم آینده و نیز فهم محیط آینده، ویژگی‏های جامعه آینده و نیز فهم عمیق تحولات فناوری و رشد نمایی آن و پاسخ مناسب الگو به آنها است. اما بخش دوم عرایض اینجانب در باب تصاویر و الگوهای تمدنی کشورهای پیشتاز است، درباره اهمیت و ضرورت الگو و تصویرسازی آینده، آقای پولاک مبدع نظریه تحول اجتماعی میگوید که من سه هزار سال تمدن بشری را بررسی کردم، دیدم که همبستگی معنی‏داری بین قدرت تمدن‏ها و قدرت تصویرسازی آنها از آینده وجود دارد و تمدنهایی که توانستند آیندهشان را تصویرسازی کنند بقای بیشتری داشتند و شکوفایی داشتند و تمدنهایی که نتوانستند تصویر مثبت، مطلوب و ملموسی از آینده ارائه دهند، بقای کمتری داشته و از بین رفتند. یا بولدینگ معتقد است «اشخاص یا ملتی که درک واضحی از آیندهی پیش رو ندارند، در رفتارشان مردد و نامطمئن خواهند بود و شانس کمی برای بقا خواهند داشت» و جیم دیتور که در آمریکا لقب پدر علم آیندهپژوهی را به او داده‏اند، مطالعه تصاویر آینده را قلب فعالیت‏های آیندهپژوهانه می‏داند. اما مطابق شکل سه تمدن عمده در آینده در حوزه صنعت با هم رقابت میکنند، البته این تمدنها اسمشان صنعت است و ولی تبعات، آثار و پیامدهای آن کسب و کار و اقتصاد و جامعه را در بر میگیرد. اولین بحث تمدنی که در افق الگو مطرح شده، اروپاییها دنبال مفهومی به اسم انقلاب چهارم صنعتی هستند. فقط این را بگویم که قلمرو انقلاب چهارم صنعتی، صنعت نیست. کتاب آن را آقای شواب نوشته و به فارسی هم ترجمه شده است. آقای شواب میگوید فهم این انقلاب، بزرگترین چالش قرن ۲۱ است و میگوید که این انقلاب سه ویژگی دارد: سرعت نمایی فنّاوری، وسعت و عمق آن که این انقلاب همه جا را در بر میگیرد و انتخاب نداریم که بگوییم ما انتخاب میکنیم که اینجا نیاید (مثل این گوشیهای هوشمند) همه دنیا را در بر میگیرد و انقلابی همه چیزها را متحول میکند و کسب و کار و اقتصاد و حتی شیوه حکومت را بازتعریف میکند. میگوید فهم این انقلاب هم با چهار بصیرت ممکن است: Body یا فیزیک، Mind یا ذهن، Heart یا قلب و Spirit روح فردی و جمعی و انقلاب روی این چهار تا تأثیر میگذارد و هویت انسان را بازتعریف میکند، برای نمونه اگر نگاه کنیم الآن مفهوم Human 4 مطرح شده در پاسخ به Industry 4. انسان جدیدی را تعریف میکند و این انقلاب با ذهن، قلب، و روح انسانها سر و کار دارد نه اینکه فقط دنبال توسعه صنعت باشد. بسته دوم، تمدنی است که چینیها در افق ۲۰۴۹ میلادی، دنبال میکنند. سال ۲۰۴۹ میلادی، صدمین سالگرد جمهوری خلق چین است و چینیها میگویند که میخواهند آن سال را جشن بگیرند. چین میگوید من امروز کارخانه دنیا هستم، میخواهم ۲۰۴۹ میلادی اَبرقدرت صنعتی دنیا شوم. پس یک تصویری از آیندهاش میدهد. مفهومی را به نام ساخت چین (MIC) مطرح میکند. میگوید من سه برنامه ده ساله برای تحقق آن ابرقدرت میدهم. MIC2025، MIC2035 و نهایتا MIC2045، آن را هم یک تمدن صنعتی توصیف میکند. مشابه این را آمریکاییها تحت عنوان Industrial Internet of Thing یا اینترنت اشیا صنعتی دارند یا مفهومSmart Manufacturing Leadership Collision . این سه رویکرد بیشتر صنعتی است، ولی دارد روی جامعه و همه چیز تأثیر میگذارد، این سه تمدن عمده با محوریت صنعت است. در سطح جامعه، ژاپنیها مفهوم جامعه پنجم یا Society 5 را مطرح کردند. در واقع در نمایشگاه سبیت ۲۰۱۷ میلادی، آقای آبه شینزو از این تصویر رونمایی کرد، با تفاهمنامهای که با صدراعظم آلمان در نمایشگاه امضا کرد گفت ما به دنبال جامعه پنجم هستیم. یک تصویر مطلوب رویایی و البته قابل تجسم و ملموسی هم از این جامعه ارائه میدهند تا هر کدام از وزارتخانهها و دستگاههای اجرایی بدانند و برنامه آینده و کارشان چیست. منظور از تصویر ملموس و قابل تجسم، این است که مثلاً شما اگر ماکت این ساختمان را قبل از ساختن آن داشته باشید همه حسی نسبت به آن پیدا میکنند که کاربری این ساختمان چیست، چندطبقه است. وقتی ماکت آن را داشته باشیم کسی که مسئول برق آن است، نقشه برق آن را میدهد و کسی که مسئول سازه است نقشه سازه آن را میدهد و کسی که مسئول تأسیسات هم هست همینطور. اینها با هم یک ساختمان با معنا و قابل تجسم میسازند. بنابراین اغلب کشورها یک تصویر ملموس و قابل تجسمی از آینده میدهند به گونهای که اجزای این تصویر معنادار باشند و با هم یک پیکره میسازند. بنابراین الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و همچنین چشمانداز ۱۴۴۴ شمسی کشور ما باید بتواند تصویر ملموسی از جامعه آینده ارائه دهد به گونهای که فرزندان ما که میخواهند آن را تجسم کنند بتوانند بگویند این ساختمان چندطبقه است و چه قابلیتهایی دارد. مشکل این است که اغلب طرحریزیهای راهبردی و پروژههای آیندهپژوهی که در کشور انجام میشود یک تصویر قابل تجسم از آینده به ما نمیدهد، همینطور الگوی پایه که فرزندان ما بتوانند آنها را با الگوها و تصاویر رقیب مقایسه کنند. برنامه Society 5 میکوشد چنین تصویری را ارائه دهد که در بخش بعدی به تفضیل بحث خواهد شد. گام دوم تبدیل کردن الگو و تصویر آینده به برنامه زندگی است، نه اینکه تصویر یکجا باشد و سازمانها و کسب و کارها کار خودشان را کنند. این هم دانشی است به نام Program Management و به نظرم در کشور ما دو دانش مهم لایه حکمرانی را نداریم، یکی دانش تصویرسازی آینده است که بلد نیستیم تصویرهای قابل تجسم ارائه دهیم مثل همین الگونویسی و چشمانداز دادن و دومین دانش هم دانش Program Mmanagement است. یعنی دانش تبدیل تصاویر به برنامه‏های کلان ملی، البته برنامه به مفهوم اختصاصی آن در کشورمان، رشتههای مهندسی و غیره در مدیریت پروژه رشد کردیم. دانش مدیریت پروژه استاندارد دارد، ISO دارد، ممیز و سرممیز دارد، گواهینامه و Certificate جهانی میدهد، پروژهها و کلانپروژههای تعریف شده و دانش آن در کشور ما توسعه پیدا کرده است. البته آن را مثل تئوری سیستم در کشور عمیقا هضم نکردیم و به طور کامل نفهمیدهایم، ولی به هر حال دانش آن توسعه پیدا کرده، در دانشگاه درس داده میشود و حتی یکی دو سال پیش اولین دکترای مدیریت پروژه در کشور فارغ التحصیل شده، مراکز حرفهای ایجاد شده و آموزشگاههای تخصصی شکل گرفتهاند. در این حوزه دو دانش تخصصی در مرتبه بالاتر از این داریم که دانش لایه حاکمیت هستند، یکی Portfolio Management است و یکی هم Program Management.

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*