انقلاب صنعتی چهارم یا رنسانس نو؟

 

دکتر داریوش محجوبی : پژوهشگر و در موسسه دانشگاه تگزاس

پیشگفتا ر

نوشتههای بسیاری به دورانی که ما در آن زندگی میکنیم به عنوان یک گسل و جهش تاریخی اشاره کردهاند. این جهش تاریخی با عنوانهایی گوناگونی نامیده شده است؛ از جمله: موج سوم (آلوین تافلر) و انقلاب صنعتی چهارم (کلاوس شواب). انقلاب صنعتی چهارم خود ادامه انقلاب صنعتی سوم است، که این یک بر بستر انقلابهای صنعتی اول و دوم شکل گرفت. انقلاب صنعتی اول در حوالی سال ۱۷۵۰ میلادی در انگلستان شروع شد و سپس در کشورهای دیگر تکوین یافت. انقلاب صنعتی اول خود ادامه انقلاب علمی بوده است که این یک برآمده از نگرشهای رنسانس اروپایی قرن ۱۵ میلادی بوده است.

نوشته حاضر بر این پایه استوار است که گسل و جهش پیشِ روی ما میتواند به دو صورت متمایز ادامه یابد:

۱) انقلاب صنعتی چهارم: در ادامه انقلاب صنعتی سوم و بر بستر نگرشهای برآمده از رنسانس اروپایی قرن ۱۵٫

۲) رنسانس نو: تحولی بس گستردهتر و ژرفتر که رنسانس نو خود جهشی از نگرش رنسانس اروپایی خواهد بود.

در ادامه این نوشته، برخی پیشنیازها برای ادامه هر یک از دو روند متمایز- یعنی انقلاب صنعتی چهارم و رنسانس نو- به صورت مجمل مقایسه میشوند.

پیشزمینههای انقلاب صنعتی و نقش رنسانس اروپایی: در ابتدای قرن ۱۵ میلادی (حوالی سال ۱۴۰۰ میلادی) روندی در اروپا شکل گرفت؛ که در ادامه خود تمامی گسترهی زمین را زیر تأثیر خود قرار داد. این روند بعدها رنسانس اروپایی یا به اختصار رنسانس نام گرفت. رنسانس اروپایی یک پدیده چند وجهی و درهم تنیده است؛ از جمله وجههای: ۱) تجارت و بانکداری؛ ۲) هنر و ادبیات؛ ۳) دنیابینی Projection، بینش Outlook و نگرش Insight؛ ۴) جغرافیا و اکتشاف؛ ۵) سیاست و استعمار؛ ۶) چاپ و علم؛ ۷) تکنولوژی و تولید- صنعت … . شرح بیشتر نحوه تکوین رنسانس اروپایی و وجههای مرتبط با آن نوشته مستقلی را میطلبد.

نوشتههای بسیاری در مورد رنسانس اروپایی موجود است؛ ولی اغلب آنها، با توجه به پیشزمینه نویسنده، به بررسی فقط یکی از وجههای رنسانس متمرکز است؛ آنچنان که گویی نقش وجههای دیگر در تکوین رنسانس اروپایی یا مطرح نیستند یا آنکه وجههای دیگر در حاشیهاند.

انقلاب صنعتی یکی از وجههای برآمده از رنسانس اروپایی است که با وجههای دیگر رنسانس اروپایی تنیده است. انقلاب صنعتی در سه فاز متوالی همراه با همپوشانی صورت گرفت: انقلاب صنعتی اول در فاصله سالهای ۱۷۵۰ تا ۱۸۸۰ میلادی در ادامه نگرشهای برآمده از انقلاب علمی صورت گرفت و با عصر جهانگشایی Imperialism دست در دست هم داشتند. تکوین موتور بخار توسط جیمز وات (در سال ۱۷۶۵) و همزمان با آن اختراع کرونومتر دریانوردی توسط جان هاریسون (در سال ۱۷۶۱) نقش کلیدی در شروع انقلاب صنعتی اول در انگلستان و همچنین تسلط امپراتوری سیاسی- تجاری بریتانیا بازی کردند. هر دو اختراع بر پایه نگرشهای برآمده از نگرش انقلاب علمی صورت گرفتند؛ ولی نه به دنبال یافتههای علمی آن دوران. برعکس، در هر دو مورد (موتور بخار و کرونومتر) ابتدا تکنولوژی تکوین یافت و سپس علم این فرایند تکنولوژی را نظری کرد تا تکنولوژی نو بتواند در مرحله بعدی ساختارمند تکوین یابد. حتی خود تکوین انقلاب علمی هم بر پایه ابداع تکنولوژی چاپ نیز در ابتدا روندی مشابه- یعنی از تکنولوژی به علم- را طی کرد: ابتدا تکنولوژی شکل گرفت و سپس علم بر پایه آن دستاورد تکنولوژی تحول یافت. به دنبال انگلستان، تحول در انقلاب صنعتی اول در کشورهای دیگر از جمله آلمان، آمریکا (ایالات متحد آمریکا) و ژاپن ادامه یافت.

انقلاب صنعتی اول در ادامه خود به انقلاب صنعتی دوم: ۱۸۸۰ تا ۱۹۷۵ و سپس انقلاب صنعتی سوم: از ۱۹۷۵ تا ۲۰۰۰ منجر شد. به روایت کلاس شواب (Klaus Schwab) انقلاب صنعتی چهارم از حوالی سال ۲۰۰۰ میلادی شروع شده و مشخصههای اصلی آن را میتوان به صورت زیر خلاصه کرد: ظهور فناوریهای نوین در حوزههای رباتیک، هوش مصنوعی، زنجیره بلوکی، نانوتکنولوژی، پردازش کوانتومی، زیستفناوری، اینترنت اشیا و خودروهای خودران.

رنسانس نو: نوشتههای اروپایی در بررسی تکوین فرایند رنسانس اروپایی به طور معمول پیشزمینههای آن را بازگشت (نوزایی) به اندیشههای یونان باستان در نظر میگیرند؛ آنچنان که اندیشه جهانی در یونان باستان شروع شد و با رنسانس اروپایی هم کمال یافت. در حالی که؛ قبل از رنسانس اروپایی جهشهای قابل مقایسه با آن در پهنههای جغرافیایی دیگر، از جمله عصر طلایی در خاورمیانه یا حتی قبل از آن شروع تاریخ در میان رودان، چین و هند وجود داشته و به این ترتیب دیده میشود که رنسانس اروپایی اولین جهش در تاریخ بشر نبوده است؛ و به این نگاه رنسانس اروپایی نمیتواند آخرین جهش در روند تکوین بشر باشد؛ مگر آنکه فرض کنیم که تحول بنیادی در تمامی تاریخ جهان با رنسانس اروپایی به انتها رسیده است؛ این چنین فرضی تنگ نظرانه است.

برای بررسی جهش پیشِ رو و پیشنگری Foresight روند احتمالی جهش بعدی مناسب است دو تحول عمده قبل از رنسانس اروپایی را هم در نظر بگیریم: ۱) رنسانس یونان باستان در فاصله ۵۰۰ قبل از میلاد تا ۲۰۰ میلادی و ۲) رنسانس خاورمیانهای معروف به عصر طلایی خاورمیانه. در فاصله سالهای ۸۰۰ تا ۱۳۰۰ میلادی. به این صورت امکانپذیر خواهد بود که چهار رنسانس یا تحول تاریخ بشر با هم مقایسه شوند: ۱) رنسانس یونان باستان؛ ۲) رنسانس خاورمیانهای (عصر طلایی خاورمیانه)؛ ۳) رنسانس اروپایی و ۴) رنسانس نو.

بررسی چهار رنسانس بزرگ تاریخ بشر و نحوه گذار بین آنها نیازمند یک «متدلوژی منسجم» و یک «ساختار نگرشی» با در نظر گرفتن نقش کلیدی «رسانه» است، که شرح این موضوعها به آینده موکول میشود؛ ادامه این نوشته بر مقایسه فقط دو بخش از ساختار نگرش یعنی «گردونه رسانه» و «بستر رسانه» متمرکز خواهد شد،

مقایسه گردونههای رسانهای در چهار رنسانس بزرگ

۱) گردونه رسانه مسلط رنسانس یونان باستان: پاپیروس از گیاهی به نام نی آبیِ با نام علمی Cyperus Papyrus گرفته میشده که مصریان از آن برای تولید کالاهایی که بتوان روی آن نوشت استفاده میکردند؛ در نتیجه این کالا نیز پاپیروس خوانده میشود. پاپیروس محدودیت نسبی عمر دارد و قابلیت شکلپذیری به صورت کتاب را ندارد و به صورت طومار یا لول نگهداری میشده است. محدودیت نسبی عمر پاپیروس و شکل ناپذیری آن به صورت کتاب محدودیتهای بسیاری را به دنبال داشت. تکنولوژی استفاده از پاپیروس از طریق مصر به یونان منتقل شد و به صورت پاپیروس یا قرطاس گردونه رسانه مسلط در یونان باستان بوده است.

۲) گردونه رسانه مسلط رنسانس خاورمیانهای: پیشزمینه اختراع کاغذ به چین باستان باز میگردد. تکنولوژی تولید کاغذ در سال ۷۵۱ میلادی از چین به آسیای میانه (در گستره سمرقند و بخارا) و سپس از آسیای میانه به خاورمیانه (در گستره ری تا بغداد و دمشق و حتی اندلس) و در مرحله بعد به اروپای غربی منتقل شد. دوام کاغذ بسیار طولانیتر از پاپیروس است. توانایی مهم دیگر کاغذ آن است که میتواند به صورت کتاب درآید و امکان تدوین و جستجوی اطلاعات در کتاب بسیار سهلتر از طومار یا لول است. به این ترتیب کاغذ گردونه رسانهای بسیار بهتری از پاپیروس برای متنهای دستنویس است. به این ترتیب، کاغذ و دستنویس با قلم نی زمینهساز رنسانس خاورمیانهای شد و خود به صورت گردونه مسلط این دوران تاریخی درآمد.

۳) گردونه رسانه رنسانس اروپایی: چاپ توسط گوتنبرگ در حوالی سال ۱۴۵۰ در آلمان اختراع شد. گوتنبرگ تعدادی از تکنولوژیهای قدیمی- از جمله کاغذ- را با یکدیگر منسجم کرد ولی مهمتر از همه او تکنولوژی حروف فلزی جدا از هم و تعویضپذیر را برای چاپ به وجود آورد. چاپ، در مقایسه با گردونه رسانههای قبلی همچون دستنویس بر روی کاغذ تفاوتی بنیادی به وجود آورد. یعنی زمان تهیه یک متن را در مقیاس احتمالی صد برابر کم کرد و همزمان هزینه آن را هم در همین مقیاس کم کرد. به این ترتیب دانش در اختیار دامنه وسیعتری قرار گرفت و چاپ با حروف فلزی تعویضپذیر زمینهساز انقلاب علمی شد. به این ترتیب چاپ بر روی کاغذ گردونه مسلط رنسانس اروپایی شد. در این دوران تکنولوژی چاپ از شکل حروف فلزی جدا از هم تحول یافت؛ ولی نقش مسلط آن به عنوان گردونه رسانه پایدار ماند.

۴) گردونه رسانه زمان حال ترکیبی از اینترنت تا تلفنی است. این تحول به تدریج شکل گرفته به صورتی که اینک تقریباً تمامی اطلاعات تمامی تاریخ در تمامی فرمتها (اعم از گفتاری، دیداری و نوشتاری) در تمامی جهان در تمامی لحظهها به صورت تقریباً مجانی در اختیار همه است. اهمیت این موضوع را میتوان در مقایسه آن با عملکرد چاپ در نظر گرفت که فقط هزینه و زمان رسانههای نوشتاری را کاهش داد.

مقایسه بسترهای رسانهای در چهار رنسانس بزرگ.

۱) بستر رسانه رنسانس یونانی خط یونانی باستان بوده است؛ که خود ادامه خط فنیقی بوده است و خط فنیقی خود ادامه خط میخی بوده که خط میخی زمینهساز رنسانس بزرگ تاریخ در منطقه میان رودان (بینالنهرین) بوده است. اگرچه خط فنیقی در رابطه با نمایش آواها هنوز محدودیتهای بسیار داشته است؛ ولی در مقایسه با خط میخی تحولی بزرگ بوده است. خط یونانی باستان ادامه و تحول در خط فنیقی بوده و آواها را در خود داشته است. خط یونانی با تغییرهای جزئی تاکنون دوام یافته است. خط یونانی را به سهولت نسبی میتوان بر گردونه رسانه این دوران یعنی پاپیروس نوشت، اگرچه گردونه رسانه پاپیروس، به شرح بالا، نقطهضعفهای خاص خود را داشته است.

هندسه- مادر مدلهای طبیعی- شکل دیگری از بستر رسانه در رنسانس یونانی بوده است که در هندسه اقلیدسی قانونمند شده و تکوین پیدا کرده است. هندسه اقلیدسی حرکتی مهم در جهت ساختارمند کردن مدلهای طبیعی بوده است و نقش کلیدی در بستر رسانهای یونان باستان داشته است. عددنویسی معروف به یونانی/ رومی (در شکلهایی مثل I, II, III, IV, V, …) بخش ریاضی بستر رسانهای رنسانس یونان باستان بوده. نقطهضعف عددنویسی یونانی/ رومی آن است که در این روش نوشتن عدد صفر وجود ندارد؛ که این محدودیت عملیاتی بسیار به وجود میآورد. و با این زمینه علم ریاضی در دوران رنسانس یونانی پیشرفت بسیار محدودی داشته است.

۲) بستر رسانه رنسانس خاورمیانه خط عربی بوده است؛ که خود شکل تحول یافته خط کوفی قدیم با ابداعات نویی همچون اضافه کردن اِعراب و تشدید و تنوین است. خط عربی با تغییرهای اندک مورد استفاده زبانهای دیگر از جمله فارسی، ترکی و اردو بوده و تاکنون نیز ادامه یافته است. خط عربی- فارسی را به سهولت نسبی میتوان بر گردونه رسانه این دوران یعنی کاغذ و قلم نی به صورت نوشتار درآورد. زبان و خط عربی امکان تبادلنظر و اندیشه از شرق خراسان بزرگ تا غرب اندلس را فراهم آورد. در دوران رنسانس خاورمیانه (سالهای ۸۰۰ تا ۱۲۰۰ میلادی) منابع علمی قبلی- از جمله منابع برآمده از رنسانس یونانی، در دامنه فلسفه، هندسه، ریاضی و طب- از زبانهای قدیمی گردآوری و در ادامه به زبان و خط عربی ترجمه شدهاند. در این روند کیفیت آن نوشتهها نیز تحول یافتهاند.

عددنویسی دهگانه (۰، ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، …) تحول بزرگ در بستر رسانهای رنسانس خاورمیانهای بوده است؛ که این نوع عددنویسی خود از ترکیب عددنویسیهای بابلی و هندی وام گرفته شده است. عددنویسی دهگانه شامل مفهوم و نماد صفر است که مفهوم صفر- به عنوان چیزی نماد هیچ چیز- از دانشهای هندی باستان وام گرفته شده است و تحولی بزرگ در عددنویسی است. عددنویسی دهگانه زمینه قوی ریاضی برای توسعه جبر و مقابله- به صورت ترکیب عدد و نوشتار- فراهم میآورد. به خوبی دیده میشود که بستر رسانهای این دوران، یعنی خط عربی و عددهای دهدهی و گردونه رسانه آن، یعنی کاغذ و قلم نی به همراه مرکب، در هم تنیده بودهاند. نقطه قوت کاغذ یعنی دوام و امکان تبدیل آن به شکل کتاب زمینههای رسانهای تکوین رنسانس خاورمیانهای را فراهم آورد

۳) بستر رسانه رنسانس اروپایی زبان و خط لاتین بوده است که این بستر رسانه نقش کلیدی در شروع و سپس تکوین رنسانس اروپایی بازی کرد. حرفهای لاتینی (a, b, c, d, …) به صورت شکلهای از هم جدا هستند و تعدادی بسیار محدود دارند، توانایی مطلوبی برای تکوین تکنولوژی چاپ (گردونه رسانه رنسانس اروپایی) را فراهم آورد. تحول عمده در بستر رسانه رنسانس اروپایی فرمول نویسی به صورت ترکیب حرف و عدد است، برای مثال شکل هندسی دایره را میتوان به صورت یک فرمول دکارتی بیان کرد: A2 + B2 = K (K = Constant). این نوع استفاده از رسانه نوشتار خود زمینه تحول در مختصات دکارتی و هندسه تحلیلی را فراهم میآورد. فرمولنویسی بر پایه بستر رسانه نوشتار کاربردهای تازهای برای توسعه گردونه رسانه چاپ به وجود آورد. دیده میشود که بسترهای رسانه در رنسانس یونانی و خاورمیانهای در عمل مکمل بستر رسانه در رنسانس اروپایی بوده است.

۴) بستر رسانه رنسانس نو مدلهای مفهومی و پویانمایی- به اضافه تمامی بسترهای رسانههای قبلی اعم از نوشته و هندسه- خواهد بود؛ که امکان ارائه دامنه گستردهتری از دانش رسانهای را فراهم میآورد. مدلهای مفهومی از یک طرف ساختار مکمل مدلهای طبیعی- همچون یک هندسه اقلیدسی هستند. مدلهای مفهومی را میتوان بر به سادگی بر گردونه رسانه رنسانس نو یعنی ترکیبی از اینترنت + تلفنی استوار کرد. مدلهای مفهومی در برگیرنده تمامی بسترهای رسانهای قبلی از جمله رسانههای گفتاری، نوشتاری، دیداری و پویانمایی هستند. نوشته حاضر، برای مثال، در اصل خود بر پایه استفاده از بستر رسانه مدلهای مفهومی پویانمایی در گردونه رسانه پاور-پوینت شروع شده و سپس مرحله به مرحله از رسانه نگاری به رسانه گفتاری و سپس رسانه نوشتاری تکوین یافته است.

جهش بعدی پیشِ رو: رنسانس نو یا انقلاب صنعتی چهارم؟

در مقطع زمانی که ما قرار داریم، جهان به کدامین سو میرود؟

۱) انقلاب صنعتی چهارم: ادامه زنجیره انقلابهای صنعتی اول، دوم و سوم، بر پایه نگرش برخاسته از رنسانس اروپایی؟

۲) رنسانس نو: جهش از ساختار نگرشی رنسانس اروپایی به طرف یک ساختار نگرش نوین؟

در این مقطع زمانی که ما زندگی میکنیم قسمت عمده گردونه رسانه اینترنت و تلفنی عملیاتی شده است. دیده میشود که نحوه تکثیر گردونه رسانه اینترنت و تلفنی در زمان حاضر به خوبی با نحوه تکثیر تکنولوژی چاپ در حوالی نیمه دوم قرن ۱۵ به بعد قابل مقایسه است. تکوین گردونه رسانه اینترنت و تلفنی همچنان ادامه دارد. در این مقطع زمانی و برای آینده قابل پیشبینی دو مسیر موازی قابل تصور است.

مسیر اول- ادامه رنسانس اروپایی: گردونه رسانه اینترنت و تلفنی در دامنه گردونه رسانه بماند و در آینده قابل پیشبینی به تحول در بستر رسانهای مدلهای مفهومی و در ادامه آن به متدولوژی و نگرش نو منجر نشود. در این صورت تحولهای بعدی از جمله تولید و صنعت بر پایه همان ساختار نگرشی رنسانس اروپایی و ادامه آن به صورت تحولهای تکنولوژی (انقلاب صنعتی چهارم) شکل خواهند گرفت.

مسیر دوم- رنسانس نو: گردونه رسانه اینترنت و تلفنی زمینهساز بستر رسانه نو از جمله مدلهای مفهومی شود که این بتواند به متدلوژی نو و سپس به یک انقلاب نوین صنعتی در روشهای تولید منجر شود. احتمالاً روندی قابل مقایسه با عملکرد رنسانس اروپایی که چاپ زمینه تکوین متدولوژی علمی و انقلاب علمی را فراهم آورد به صورتی که انقلاب علمی بستر انقلاب صنعتی اول شد و در ادامه خود زمینهساز تحولهای بعدی شد.

جواب این سؤال کلیدی که آیا ما به طرف انقلاب صنعتی چهارم یا رنسانس نو میرویم بستگی عملکرد بستر رسانه نو (از جمله مدلهای مفهومی) در جهت تکوین نگرش نو بر محور متدولوژی نو و نحوه تفکر نو دارد. به این ترتیب اگر تحول در بخش رسانه با تمرکز بر بخش مدلهای مفهومی بتواند منجر به تحول در بخش متدولوژی شود؛ در این صورت نحوه تفکر متحول خواهد شد و تحول در نحوه تفکر زمینه یک تحول بزرگ بشری یا رنسانس نو را به دنبال خواهد داشت. باید توجه داشت که ادامه و تسلط نگرش علمی- تجزیهای و روشهای تفکری خطی برآمده از متدولوژی تجزیهای (علمی) در عمل جهش به رنسانس نو را به تأخیر خواهد انداخت.

پیشتازان رنسانس نو: با توجه به نقش کلیدی استعاره و تمثیل در تکوین مدلهای مفهومی رابطهای میتوان انتظار داشت که مردمانی که ساختارهای تفکری استعارهای و تمثیلی قوی دارند، اگر بتوانند «مدلهای استعارهای» و «مدلهای تمثیلی» را به «مدلهای مفهومی رابطهای کاربردی» تبدیل کنند و اگر بتوانند سایر عاملها را هم به خدمت بگیرند، شانس بهتری برای جهش به رنسانس نو خواهند داشت. کشورهای پیشتاز در رنسانس نو احتمالاً بر این مبنا شکل خواهند گرفت!

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*