پیشرفت متکی به مدل عقلانیت جامعه نگر اسلامی و فضیلت محورانه است

پیشرفت متکی به مدل عقلانیت جامعهنگر اسلامی و فضیلت محورانه است

(قسمت سوم)

حجت الاسلام والمسلمین دکتر خسروپناه

رئیس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

 

اشاره: آیا رابطه‌ای میان عقلانیت و پیشرفت یا انحطاط علمی وجود دارد؟ و آیا می‌توان ادعا کرد که مدل خاصی از عقلانیت در تحقق پیشرفت یا انحطاط علمی مؤثر است یا خیر؟ حجت الاسلام والمسلمین دکترعبدالحسین خسروپناه رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، نوشتاری با عنوان «عقلانیت، پیشرفت و انحطاط علمی» به نگارش درآورده است؛ که در دو شماره قبلی قسمت اول و دوم بحث آورده شد و در این شماره، قسمت سوم مطالب نویسنده بیان شده است:

دکتر علی شریعتی یکی دیگر از روشنفکران پیش از انقلاب، بدون بهره‌‌گیری از یک اسلوب علمی و ارائه یک نظریه منسجم و منظم، به طور پراکنده به علت‌شناسی انحطاط پرداخته و عواملی چون: زر، زور و تزویر، مرگ روح اجتهاد، تقدم یافتن فرهنگ بر ایدئولوژی، یونان‌زدگی و هندزدگی یعنی فلسفه‌گرایی، تصوف‌زدگی، آخرت‌گرایی افراطی را به عنوان مهم‌ترین عوامل انحطاط مسلمانان نام می‌برد. (شریعتی، ۱۳۶۱: ج ۱۶، ۱۷ و ۱۹ ـ ۲۹)

امام خمینی (ره) بیش از دیگران در سخنان و نوشته‌های هدایت‌گستر خود درباره‌ گرفتاری‌ها و عوامل عقب ماندگی مسلمین، مطالب آموزنده‌ای ارائه نموده است. وی حکومت‌های فاسد حاکم بر جوامع مسلمان را عامل مهم عقب ماندگی دانسته‌اند. امام ‌(ره) در توضیح این عامل می‌فرماید:

«مشکل مسلمین، حکومت‌های مسلمین است. این حکومت‌ها هستند که به واسطه‌ روابط‌شان با ابرقدرت‌ها و سرسپردگی‌شان به ابرقدرت‌های چپ و راست، مشکلات را برای ما و همه‌ مسلمین ایجاد کرده‌اند. اگر این مشکل از پیش پای مسلمین برداشته شود، مسلمین به آمال خودشان خواهند رسید و راه حل آن به دست ملت ماست». (صحیفه نور، ج۱۲، ۲۷۸)

ذلیل شمردن مسلمین و جدایی دین از سیاست، دو عامل دیگر انحطاط مسلمانان به شمار می‌آید. امام خمینی (ره) می‌فرماید:

«تزریق کرده بودند به ملت‌ها، به مسلمین به دیگر اقشار جمعیت‌های دنیا که سیاست کار شماها نیست، بروید سراغ کار خودتان و آن چیزی که مربوط به سیاست است بدهید به دست امپراتورها. همه چیز مسلمانان و مستضعفان را ببرند و ما بنشینیم بگوییم که نباید حکومت باشد، این یک حرف ابلهانه است؛ اینها مصیبت‌هایی است که به مسلمانان وارد شده است و سیاست‌های خارجی برای چاپیدن اینها و برای از بین بردن عزت مسلمین‌ به آن دامن زدند … رسول‌اللَّه پایه‌ سیاست را در دیانت گذاشته است. رسول‌اللَّه تشکیل حکومت و تشکیل مراکز سیاست داده است» (همان، ج ۲۰، ۱۹۸ و ۱۹۱).

امام (ره) همیشه در صدد بود با معرفی اصول حقیقی اسلام، چهره‌ واقعی آن را نمایان کند:

«چه بسا با تفسیر نادرست عناوین مقدس، مسلمانان متدین را به عقب ماندگی سیاسی و اجتماعی گرفتار کرده و ارزش‌های کثیف را جایگزین ارزش‌های اسلامی می‌کردند؛ به خصوص زنان مسلمان باید هوشیار باشند که استکبار و سیاست‌مداران بی‌دین، به اسم آزادی و حقوق زن قصد دارند زنان را اسیر مسائل شیطانی غرب گردانند. مهم‌تر از آن، اینکه چشم‌ها و گوش‌ها و زبان‌هایی که لازم است به بیان و استماع حقایقی دینی بپردازند تا مردم به دام تبهکاران نیفتند، باید کور، کر و لال شوند» (همان، ج ۱۶، ۱۹۸)

غرب و شرق زدگی، از خودبیگانگی، روحیه‌ مصرف‌گرایی، بی‌ارزش شمردن ارزش‌های دینی و ملی، دادن ارزش‌های کاذب به فرهنگ بیگانگان و ترویج مصرف کالاهای وارداتی نیز از عوامل عقب ماندن جوامع دینی به شمار می‌آید.

اینجانب نمی‌گویم ما خود همه چیز داریم، معلوم است ما را در طول تاریخ نه چندان دور، خصوصاً در سده‌‌های اخیر از هر پیشرفتی محروم کردند. دولتمردان خائن و دودمان پهلوی، خصوصاً مراکز تبلیغاتی، دستاوردهای خودی و نیز خود کوچک دیدن‌ها و ناچیز دیدن‌ها، ما را از هر فعالیتی برای پیشرفت محروم کرد. وارد کردن کالاها از هر قماش و سرگرم کردن بانوان و مردان، خصوصاً طبقۀ جوان به اقسام اجناس وارداتی از قبیل ابزار آرایش، تزئینات، تجملات، بازی‌‌های کودکانه و به مسابقه کشاندن خانواده‌ها و مصرفی بار آوردن هرچه بیشتر، که خود داستان‌های غم‌انگیز دارد» (وصیت نامۀ‌ سیاسی ـ الهی).

استاد مطهری یکی از عوامل انحطاط مسلمانان را در عصر حاضر، نابودی تحریف معارف دینی دانسته و معتقد است که توحید، نبوت، ولایت و امامت تحریف شده، مفاهیم ارزشی چون: صبر، زهد، تقوا، توکل و … مسخ شده و تا وقتی که این مفاهیم، چهره حقیقی خود را بر روی مسلمین باز نکنند، آنها ترقی نخواهند کرد.

مقام معظم رهبری همچون سایر شخصیت‌های علمی به تبیین عوامل انحراف و انحطاط مسلمانان پرداخته و مهم‌ترین عامل عقب‌ماندگی را نشناختن انسان و پایمال کردن صفات ویژه انسان می‌داند. «وضع زندگی بشر در سایه‌ تمدن کنونی و در خط سیر فعلی، انسانیت را به فنا و نابودی تهدید می‌کند؛ یعنی صفات ویژه انسان را پایمال می‌سازد و به این دلیل، بر پا شدن مجتمع اسلامی ضرورتی است حتمی و اجتناب‌ناپذیر». (ادعانامه‌ای علیه تمدن غرب، ۲۳) وی علاوه بر عوامل پیش گفته، به بیان عوامل دیگری از جمله: بی‌اطلاعی از حال انسان، آشفتگی و سردرگمی زندگی انسان‌ها و تمدن مادی کنونی پرداخته و می‌فرماید: ملت‌هایی که به اوج تمدن رسیده و ملت‌هایی که بی‌اعتنا به صفات ویژۀ انسانی‌اند، کوشیده‌اند روش ماشینی و حیوانی را بر زندگی انسان، تطبیق دهند و نابخردانه، این مایه‌ برتری انسان از حیوان و ماشین را نادیده گرفته‌اند (همان، ۲۴ (با تلخیص)) آیت الله خامنه‌ای، نظام سرمایه‌داری را از عوامل انحطاط جوامع دانسته و می‌فرمایند:

«این جنون نفع پرستی، زاییده‌ آئین ننگین و ظالمانه رباخواری بود که از آغاز با نظام سرمایه‌داری در هم آمیخته و آن‌چنان در آن نظام رخنه کرده بود، که پایه‌ اقتصاد جدید به شمار می‌آمد و خود از سویی دیگر همه‌ ارزش‌های اخلاقی، انسانی و اجتماعی را مفاهیمی پوچ و بی معنی می‌گرفت و اجازه نمی‌داد که این مفاهیم در قوانین اقتصادی، کوچک‌ترین دخالتی کرده و آبی بر آتش این جنون عالم سوز بپاشند … انحطاط اخلاقی یکی دیگر از ارمغان‌های نظام سرمایه‌داری است». (همان، ۱۵۹و۱۶۱)

برداشت‌های نادرست و بدفهمی نسبت به مفاهیم دینی، یکی دیگر از عوامل انحطاط به شمار می‌آید. ایشان در درک نادرست جوامع از مفهوم با ارزش صبر چنین می‌فرمایند:

«متأسفانه بلای تحریف، که بلای عمومی یا اغلبی واژه‌های اسلامی است، این واژه (یعنی واژه صبر) را نیز، بی‌نصیب نگذارده و … هنگامی که در یک جامعه ستم‌کش، بی‌اراده و اسیر، عوامل فساد و انحطاط مطرح شود، بزرگ‌ترین وسیله برای ستمگران و مفسدان و بزرگ‌ترین عامل و مشوّق عقب ماندگی و انحطاط و فساد خواهد بود» (گفتاری در باب صبر، ۶).

مقام معظم رهبری در سال‌های اخیر برای مسئله پیشرفت و عدالت، توصیه‌ها و راهکارهای نظری و عملی ارائه کرده‌اند که باید به صورت گفتمان و مهندسی درآید.

علایق اجتماعی لزوماً با عام‌گرایی علمی ناسازگار نبوده و امکان همزیستی آنها وجود دارد و بالاتر اینکه علم که محصولات آن بنا بر معیارهای جهانی می‌شوند، در تحقق خود نیازمند علایق اجتماعی خاص‌گرایانه و مواجهه آن با ایده‌های علمی است. نگرش جهانی علم، برای تحقق خود نیازمند دیدگاه بومی نیز هست (قانعی‌راد، ۱۳۷۹: ۴۷۸)

این پژوهشگر برای توسعه علمی، اخلاقیات اجتماعی را عنصر محوری می‌شمارد که البته خودش از ارزش‌ها تأثیر می‌پذیرد. ارزش‌ها و فضای فرهنگی ـ اجتماعی در هر دوره، اخلاقیات اجتماعی را شکل می‌دهد. اخلاقیات اجتماعی در سراسر جامعه و تمدن معینی جریان می‌یابد و به اندیشمندان، نخبگان یا برگزیدگان اختصاص ندارد، اما می‌تواند رویکرد نخبگان فکری و اندیشه‌ورزان به پدیده‌های اجتماعی ـ تاریخ را شکل دهد. اندیشه یا علوم اجتماعی تاریخی به زمینه تمدنی و ارزش‌های فرهنگی وابسته است. رویکرد تجربی ـ عقلانی، ملاک تشخیص علم‌ورزی است ولی مسائل، الگوها، نقطه نظرها در بین دانشمندان و دوره‌های مختلف متفاوت است.

. انگیزه حقیقت‌جویی تنها هنگامی به توسعه علوم تجربی منجر شد که در فرایند یک جنبش اجتماعی چارچوب سایر ارزش‌های اخلاقیات اجتماعی اسلام قرار گرفت و معنایی خاص یافت. حاصل آرمان‌ها و فعالیت‌های شعوبیه، گرچه ناخواسته بود ولی توسعه علمی با روح حقیقت‌جویی مذهبی در اسلام تطابق داشت. علم تنها با تسامح، آزادمنشی، دیدگاه فراتر از مرزها و نژادها و فقدان تعصب و سنت شکنی رشد نمی‌کند، این ارزش‌ها بیش از همه در نزد عرفا وجود داشت ولی درست برخلاف جهت علمی قرار گرفت. ارزش‌های مزبور تنها در یک منظومه فرهنگی خاص به رشد علمی انجامیدند. عقلانیت اجتماعی در بین مسلمانان از طریق الگوهای عقلانی تفکر کلامی، فلسفی یا علمی ظاهر نشد؛ زیرا چنین الگوهایی خود حاصل توسعه اندیشه اجتماعی عقلانی بودند.

عقلانیت اجتماعی همچون پدیده‌ای فرهنگی و تاریخی، با مقوله ارزش‌ها ارتباط دارد اما توسعه آن می‌تواند به پیدایش مقولات فکری عقلانی بینجامد. علوم اجتماعی ـ تاریخی حاصل انتقال عقلانیت از حوزه زندگی روزمره به حوزه فکری بود. یکی از ویژگی‌های اخلاقیات اجتماعی اسلام، تمایز بین دین و جامعه بود. دین جمعی همه سنت‌های اجتماعی را تقدس بخشید و زبان و فرهنگ عربی را با اسلام یگانه دانست. شعوبیه که از لحاظ فرهنگی و اجتماعی با اعراب متمایز بودند به منظور کسب استقلال سیاسی، عربیت و اسلام را از یکدیگر منفک کردند. آنها می‌گفتند: پیام جهانی اسلام ربطی به اعراب ندارد.

تمایز بین عرب و اسلام به یک رویکرد عمومی در مورد تمایز بین دین و جامعه انجامید که معنای آن عدم وابستگی دین جهانی به جامعه معین بود. این نحوه ارتباط بین دین و جامعه، که در واقع بیانگر رابطه معین بین دین و دنیا بود، امکان انتقاد از سنت‌های اجتماعی را فراهم ساخت، ولی از پیش، جامعه را به عنوان پدیده‌ای نادینی و دنیوی محسوب نکرد.

برعکس رویکرد اهل تأویل، جامعه را در مقوله امر دنیوی یا محسوس قرار می‌داد. متصوفه جامعه را به مثابه امر دنیوی شایسته غفلت و فراموشی دانستند و فلاسفه، لازمه وصول به امر معقول را کنارگذاشتن این دنیای اجتماعی محسوس دانستند. جنبش اجتماعی، حامل ارزش‌ها، جهت‌گیری‌های فرهنگی، ایدئولوژی سیاسی و رویکردهای دینی است، در حالی که فعالیت علمی در چارچوب روش‌شناسی و رویکرد عقلانی ـ تجربی صورت می‌گیرد. عقلانیت اجتماعی از طریق مدل‌های فلسفی یا علمی ظهور پیدا نمی‌کند. به عبارت دیگر عقلانیت اجتماعی نتیجه فرایندهای اجتماعی یا تأثیرهای اندیشه‌ها و ارزش‌هایی است که از حوزه علم یا فلسفه منتقل نمی‌شوند و پدیده‌های فرهنگی و تاریخی می‌باشد. علوم اجتماعی در واقع نتیجه انتقال عقلانیت از حوزه زندگی روزمره به حوزه فعالیت علمی است. ظهور عقلانیت علمی بدون عقلانیت اجتماعی ممکن نیست. به عبارت دیگر، نگرش انسان به جامعه و مناسبات اجتماعی و همچنین به روابط میان ملت‌ها، اقوام و جوامع مختلف می‌تواند به توسعه علمی منجر شود. عقلانیت اجتماعی از حوزه علم یا فلسفه منتقل نمی‌شود ولی بر گسترش این حوزه‌ها تأثیر می‌گذارد. و با گسترش عقلانیت اجتماعی، توسعه علوم تاریخی ـ اجتماعی پیش درآمد توسعه علمی بود و به موازات علوم تاریخ ـ اجتماعی توسعه علمی در رشته‌های فیزیک، ریاضیات، طب و … رخ داد و در آخرین مرحله و با مقداری تأخیر، ابن خلدون علم عمران (جامعه‌شناسی) را پایه‌گذاری کرد (همان، ۴۸-۴۹۴ (با تلخیص))

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>